![]() |
![]() |
|
| نوشته هاي يك روزنامه نگار |
|
محمدرضا كاتب نويسندهاي آشناست با رمانهايي كه هركدام هنگام انتشار توجه مخاطبان جدي ادبيات را به سوي خود جلب كرده است.
![]() «آفتابپرست نازنين» تازهترين رمان كاتب اگر چه مولفههايي از نوشتههاي پيشين نويسنده را با خود دارد، اما به روشني نشان ميدهد از برخي ويژگيهاي شناخته شده آثارش به نفع مخاطب فاصله گرفته است. اين نوشتار نگاهي دارد به تازهترين رمان اين نويسنده كه انتشارات هيلا آن را منتشر كرده است. او در تازهترين رمانش، به روابط پيچيده انسانهايي ميپردازد كه در جايي دوردست در محاصره برف و طبيعتي خشن در كارگاه مجسمهسازي مشغول به كارند. آدمهايي با هويتهاي قومي و فرهنگي متضاد و متنوع كه اساس روابط آنها بر نوعي رقابت همراه با سوءتفاهم بناشده است. داستان در ادامه به كشاكش انسانهايي گسترش مييابد كه همه به نوعي درگير كينهاي ديرسال و عميقاند و از نكبت اين كينههاي خونين خلاصي ندارند. آدمهايي كه همه سرمايه زندگي خود را خرج به دست آوردن لذت انتقام يا فرار از آن كردهاند و در تلاقي اين دو دسته، داستان شكل ميگيرد. در اين كشاكش سخت، داستان ميتوانست رنگي از خشونتي غيرقابل مهار بگيرد و با وجود اين كه شدت اين كينهها گاه چنان سر باز ميكند كه انسانها به شكنجهگراني سنگدل تبديل ميشوند، كاتب سعي كرده است داستان را در تعادل نگاه دارد و اتفاقا با وجود كينه منتشري كه زندگي آدمهاي داستان را به نابودي كشيده است، آفتابپرست نازنين از خشونت ساديسمي مستتر در سفيدخوانيهاي خود به شكلي هوشمندانه تهي است و اتفاقا وجود شخصيت شوكا با طنزي كه در وجود او انباشته شده است متن را به تعادلي منطقي ميكشاند. بعد از اين است كه ديگر نميتوان با قطعيت گفت كه آيا اكسير قرباني، كينه خود است يا شكنجهگري بيرحم؟ مثل يك عارف به كنج عزلت خزيده است يا عاشقي كه دست در دست مريم دارد؟ مريم چه؟ كدام روايت درباره او درست است؟ درباره شوكا و عمه و ديگران چه؟ شوكا چرا در ابتدا به مريم كمك نكرد؟ آيا او هم از شكنجه مريم لذت ميبرد؟ اين عدم قطعيت به همه رفتارهاي شخصيتهاي داستان نيز سرايت كرده است. آنها حتي پس از خشونتي كه از خود بروز ميدهند نميتوانند ترديد خود را از اين كه راه درست كدام است و آيا اين حد از خشونت فايدهاي جز نابودي خود و زندگيشان دارد كتمان كنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
آسمان
به اتهام های بی دلیل بسته بود آن پرنده بی پناه و خسته بود پیش رو هزار و یک تفنگ تشنه در کمین اشتباه او میل پرزدن رها شدن گناه او دست های خسته ی مرا که دید پر کشید راستی بوسه های یک پرنده ی رها چه شاعرانه است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
فرض كنيد جواني هستيد كه به سرتان افتاده بايد شاعر شويد و دائم در ديوانهاي شاعران سابق و لاحق ميچرخيد اما به اسم ديوان سعدي شيرازي كه ميرسيد، يك حس ناخودآگاه ميگويد نه سراغ اين يكي نرو ؛ سالها بعد اگر كسي از شما پرسيد براي اين كه شاعر شوم، چه كتابي را بخوانم، بيهيچ فكر كردني بلافاصله ميگوييد غزلهاي سعدي را بخوان.
![]() اين جوانك من بودم كه فكر ميكردم يك روز شاعر ميشوم و در اين نوشته ميخواهم داستان اين دگرگوني فكري را برايتان بگويم و چه مناسبتي بهتر از روز بزرگداشت سعدي آن هم درست در روز اول ارديبهشت ماه جلالي؟ اين كه من سعدي گريز بودم، تقصير 2 نفر آدم بود، روزي گريبانشان را ميگيرم و ميگويم شما بوديد كه سالها مرا از لذت خواندن بهترين شعرهاي فارسي محروم كرديد و اگر نبود معجزه عشق، معلوم نبود همچنان در مجموعههاي شعر لاغر و بي خون شاعران معاصر بايد به دنبال چه چيز عمرم را هدر ميدادم؟ آن سالها استاد استادان شعر معاصر كه حكايت تاختنش بر فردوسي نيز مشهور است، هنوز در اين دنياي فاني حضور داشت و ماي جوان بي قدر و قيمت كه ميخواستيم سري توي سرها دربياوريم، خط به خط اظهار فضلهاي استاد را حفظ ميكرديم و البته چون اين ايشان سعدي را شاعر نميدانستند و حكم بر ناظم بودنشان داده بودند، شكي نداشتيم كه سعدي شاعر نبوده است و به حكم تبليغات سعد بن زنگي و سليقه فسيل استادان دانشگاه، سري توي سرها در آورده است. از طرف ديگر، نويسنده خوش ذوق كتابهاي درسي آن سالهاي ما زحمت كشيده بودند و كتابهاي ما را پر كرده بودند از شعرهاي سعدي منتها سعدياي كه ما توي كتابهاي درسيمان ميخوانديم معلم خشك اخلاق بود كه همهاش از ابن عبدالعزيز حكايت ميكرد كه بودش نگيني در انگشتري يا روباهي كه دست و پا نداشت و روزياش ميرسيد. خوب ما هم كلاه نقدمان را قاضي ميكرديم و ميديديم انصافاً تو كز محنت ديگران بيغمي / نشايد كه نامت نهند آدمي نظم خوبي است منتها شعر نيست. شعر يك چيزي است كه دلت را بلرزاند، حالتت را دگرگون كند و وقتي ماندهاي چه بگويي و چگونه بگويي به جاي تو حرف ميزند و براي ما در آن سن و سال فقط حافظ مانده بود كه نه معلم اخلاق بود، نه نصيحت كننده، نه حكايت نويس بلكه ميگفت: زين آتش نهفته كه در سينه من است/ خورشيد شعلهاي است كه در آسمان گرفت و اين البته شعر بود، حسابي هم بود. اينها گذشت و گذشت تا بالاخره ما هم به حال و حالتهاي چنان كه افتد و داني دچار شديم. بايد براساس اين حالت دنبال شعرهاي سوزناك ميگشتيم و آوازهاي در مايه شور گوش ميكرديم و بالاخره باباطاهر تا يك جاهايي جواب ميدهد تا اين كه ديديم اي دل غافل يك روز شجريان دارد يك نالهاي ميكند كه درست راسته كار ما بود: هزار جهد بكردم كـه سرّ عشق بپوشم درست است كه تخلص داد ميزد همان ناظم پيش گفته اين ابيات را مرتكب شده است ولي چه ميكرد اين شعر با ما! متاسفانه بايد ميپذيرفتم كه استاد اشتباه كردهاند و سعدي هم شاعر بوده است و خودش نميدانسته است. هرچه شعر را بالا پايين ميكردم كه با نگاه موشكاف صنعت كشف كنم استعارات و تشبيهات و صنايع لفظي و معنوي اين بيتها را در بياورم، ميديدم چيز چنداني گيرم نميآيد و شاعر به اندازه نصف نصف يكي از استادان شاعر معاصر نه بازي زباني به خرج داده است نه خيالپردازيهاي عجيب و غريب و نه هيچ هنرمندي شگفت آور ديگري ولي شعر، همان است كه من دنبالش بودم و احتمالاً شما هم دنبالش هستيد . اين است كه مجبور شدم بروم و غزليات سعدي را بخرم و وقتي ازآن روز تا همين الان اين كتاب شده است كتاب بالينيام دائم بگويم كه چرا بزرگي مثل آن استاد بر اين مجموعه شگفت از احساس و شاعرانگي چشم بسته است و چرا اين وجه درخشان و هنرمندانه سعدي در كتابهاي درسي ما خالي است. بايد پذيرفت كه متاسفانه با وجود همه اقدامات چشمگير آموزش و پرورش معدودي از دانشآموزان ما ممكن است عاشق شوند (كه گويا ميشوند) و بهتر است براي رفاه حال اين گروه از عزيزان نسل سومي فكري به حال معرفي آثار سعدي در كتابهاي درسي هم بشود چون همانگونه كه گفتم باباطاهر تا يك جاهايي جواب ميدهد! غزل سعدي، شاهكار سادگي در كنار حس و عاطفه و تلفيق آن با زباني پيراسته، فني و در عين حال بيتكلف است. براي هر كسي كه ميخواهد راز شعر را بفهمد، خواندن غزل سعدي يك نياز دائم است. غزل سعدي به ما ياد ميدهد كه نبوغ شعري فراتر از همه صنعتگريها و آموزههاي كلاسيك و مدرن و پست مدرن است، راز شعر در اين است كه صدها سال بعد، جواني در گوشه غربت با سادگي كلماتت گريه كند و بنالد كه: غم زمانه خورم يا فراق يار كشم/ به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
به اعتقاد يك وبلاگنويس، وبلاگنويسي آرماني آنجاست كه افراد اين حق را براي خود قائل باشند تا ايدهها، تفكرات، درنگها و تاملات خود را راجع به موضوعات و حيطههاي مختلف در دفترچه شخصي الكترونيكي خود بنويسند و در معرض قضاوت مخاطبان قرار دهند و در عين حال قواعد بازي را بپذيرند. آرش شفاعي در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اينكه نقطه آرماني وبلاگنويسي شخصي است و هر كسي وارد اين حيطه ميشود يك آرمان شخصي دارد، اظهار كرد: بخشي از قواعد بازي در وبلاگنويسي آن است كه زماني كه در يك بازي جمعي شركت ميكنيم و ديدگاههاي خود را به اشتراك ميگذاريم بايد ظرفيت نقد شدن و مخالفت با ديدگاههاي خود را داشته باشيم. بنابراين اگر وارد اين حيطه ميشويم بدانيم ايدههايمان مطلق نيستند و ديگراني هستند كه ميتوانند با ما مخالفت و ما را نقد كنند. وي ادامه داد: اگر بپذيريم وبلاگ يك محيط تبادل تجربيات و آگاه شدن است، مخالفت و نقد منطقي از ايدهها، دفاع نويسنده از عقايد و درصورت لزوم اصلاح اشتباهات نيز به دنبال آن قابل پذيرش است. شفاعي تصريح كرد: در فضاي وبلاگنويسي بايد پذيرفت كه هر يك از ما به عنوان فردي از اجتماع داراي حقوقي هستيم كه از سوي مجموعهاي از آدمهاي اطراف پذيرفته و به رسميت شناخته ميشود و محترم است. از اين رو نسبت به مجموعهي انسانهاي اطراف و اجتماع خود وظايفي داريم و بايد خطوط قرمز، بايدها و نبايدهاي زندگي و اجتماعي خود را احصا و محترم بشماريم. البته اين به آن معنا نيست كه وبلاگنويسي را در يك چارچوب خاص محدود كنيم، بلكه يك سري مسائل زيربناي زندگي اجتماعي هستند و نبايد وارد آنها شد. وي همچنين گفت: تشويق به از بين بردن حريمهاي خصوصي و اجتماعي، آموزشهاي نادرست غيراخلاقي و شكننده ساختارهاي اجتماعي، ارائه تصويرهاي شكننده ساختارهاي اخلاقي جامعه يا زير سوال بردن غيرمنطقي برخي ساختارهاي اجتماعي از جمله خطوطي است كه اگر كسي از آزادي حيطهي وبلاگنويسي براي بهم زدن امنيت اخلاقي و عمومي جامعه سوءاستفاده كند و مطالبي را منتشر كند كه اين ساختارها را برهم زند، بايد در نهايت بپذيرد كه ساختار كلي نيز با او مخالفت ميكند. وي افزود: در اين شرايط براي اصلاح وضعيت فيلترينگ يا حذف يك ديدگاه است اما از آن سو ميتوان وارد ديالوگ شد و اشتباهات را به كسي كه اين ساختارها را برهم ميزند، يادآور شد. اين از طريق نقد و قانع كردن امكان پذير است تا ساختار صحيح از سوي فرد اشتباه كننده پذيرفته شود كه البته منظور ساختارهاي سياسي نيست، بلكه منظور پذيرش ساختارهاي اخلاقي و اجتماعي است. شفاعي يادآور شد: اگر كسي محيط وبلاگ نويسي را به سمت آنارشيسم ببرد در مرحله اول خودش ضرر ميكند و اگر وادار به پذيرش نشد منزوي و خارج از ساختار شناخته ميشود چراكه تسري اين آنارشيسم به كليات جامعه و وارد كردن آن به حيطههاي شخصي جايز نيست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 بهمن1388ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
وآقای دکتر محسن پرویز معاون امورفرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت وگویی با خبرگزاری مهر به موضوعات مختلفی از جمله بحث نشر و کتاب پرداخته است .
وی با اشاره به این که تعداد ناشران حرفهای ما در حال افزایش است گفته است : ما باید طی پروسهای طولانی به جایی برسیم که ناشران ما حرفهای شوند. البته ایشان مشخص نکرده است این " پروسه" با کدام پیش بینی و هدف گذاری و سیاست اجرایی قرار است به عرصه ی عمل برسد همچنین مشخص نکرده است که ضمیر"ما" به چه کسی برمی گردد؟ آیا وزارت ارشاد قرار است از بالا دستورالعمل حرفه ای شدن به ناشران ابلاغ کند یا این که ناشران خودشان هم در این پروسه مشارکت و حق ابراز نظر هم دارند؟ در ضمن مشخص نشده است که سی سال زمان مناسبی برای اجرای یک پروسه بوده است یا نه؟ احتمالاْ مبداء زمان از نظر ایشان تاریخ حکم معاونت وزیر ابلاغ شده به شخص خودشان بوده است .
آقای پرویز همچنین درباره سیاست پرحاشیه ی خرید کتاب از ناشران هم گفته است : در معاونت فرهنگی برای خرید کتاب اصلاً بحث ناشر مطرح نیست. قبلاً ناشران کتابهای خود را به معاونت میدادند و در کمیته خرید مطرح میشد. ما این بحث را از اداره کتاب منفک کردیم.الان به این شکل است که هر ناشری دو جلد از کتابش را میآورد که یک جلد آن مستقیماً به کمیته خرید میرود و در آنجا فقط کتاب را بررسی میکنند و اساساً ناشر مطرح نیست. در این مرحله اگر کتابی مورد تائید قرار گرفت توسط نمایندگان مراکز خرید، خریداری میشود. وی درباره دلیل خریدهای کلان از برخی ناشران هم گفت: ممکن است از برخی ناشران کتابی خریداری نشود و من این را میپذیرم به خاطر اینکه بعضی ناشران ممکن است کتاب خوبی عرضه نکنند اما در مجموع تعداد ناشرانی که کتاب از آنها خریده میِشود بسیار زیاد است. همچنین به صورت ویژه تاکید فرموده اند که :الان تصمیمگیریها در این رابطه خیلیها عادلانهتر از گذشته است. این حرف ها از سوی یک مقام دولتی تا زمانی که با آمار و فهرست شفاف ارائه نشود در حد یک "ادعا" است . بهترین مرجع برای تشخیص عادلانه یا ناعادلانه بودن خرید کتاب از سوی وزارت ارشاد ناشران هستند. اگر به خاطر داشته باشید ۳ سال قبل اتحادیه ناشران در اعتراض به عدم شفافیت و ناعادلانه بودن شرایط خرید کتاب دست به نامه نگاری ها و اعتراض هایی زد. وزارت ارشاد در آن زمان با این استدلال که ما برای خرید کتاب بر اساس نیاز کتابخانه های خودمان عمل می کنیم جوابی به ناشران داد که در جای خود باید بیشتر به آن پرداخت. آیا اصولاْ کتابخانه های عمومی باید جایی باشند که بازتاب دهنده ی آثار چاپی منتشر شده در کشور و سلایق فرهنگی و اجتماعی متنوع باشند یا اداراتی تابع سیاست ها و خط مشی های وزیر و معاونان وی؟ به هرحال فهرستی که سال گذشته از کتاب های خریداری شده از سوی وزارت ارشاد منتشر شد و در زمان خود توجهاتی را به سمت خویش معطوف کرد به روشنی نشان می دهد که وزارت ارشاد از اهرم "خرید کتاب به جای اعطای یارانه ی کاغذ" به عنوان بازویی برای اعمال سیاست های خود و حمایت از ناشران خاص بهره می برد و ادعای جدید معاون وزیر تا زمانی که با ارائه تازه ترین فهرست های واقعی خرید کتاب همراه نباشد چندان درست به نظر نمی رسد. در همین زمینه حمایت وزارت فرهنگ از وزارت ارشاد اسلامی ! و خریدن یا نخریدن مساله این است و ناشران خواستار شفافیت شدند و فارس:ارشاد از بيش از 250 ناشر كتاب خريد و خریدهای جیغ بنفشی و نشر نی خودداری کرد و خريد ۲۵ميليارد تومان كتاب . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 دی1388ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
در سوئیس که همه آن را به عنوان کشوری آرام و آزاد می شناسند اخیراْ همه پرسی عجیب و غریبی به راه افتاد و مردم این کشور با حضور در این رای گیری سراسری یکی از خطرات مهمی که امنیتشان را به مخاطره افکنده بود رفع کردند!
ماجرا این است که اکثریت قابل توجهی از مردم این کشور به ممنوعیت ساخت مناره برای مساجد مسلمانان در این کشور رای دادند . رای گیری خنده داری که نتیجه ی آن با تبلیغات وسیعی که احزاب و رسانه های این کشور به راه انداخته بودند و با پوسترهایی که در آن ها کشور سوئیس زیر سلطه ی مناره هایی بلند ترسیم شده بود و زنی در روبنده ای سیاه به آن ها نگاه می کرد - حس ترس از تسلط بنیادگرایی بر کشور آرام و امن در مردم ایجاد شد. حقیقت ماجرا این است که در سوئیس جمعیت مسلمانان و تعداد مساجد آن ها آن قدر در اقلیت است که هرگز نمی توان تصور کرد حتی اگر این شمار - ۴ و نیم درصدجمعیت- به چندبرابر هم برسد ترکیب جمعیتی مسلمان و غیر مسلمان در این کشور تغییر محسوسی کند . مسلمانان این کشور هیچ نفوذ قابل توجهی در گروه های تاثیرگذار اجتماعی هم ندارند که احساس شود با نفوذ در کانون های قدرت می توانند خطری برای امنیت سوئیس ایجاد کنند .خنده دار تر از همه این که تنها ۴ مناره در تمام این کشور وجود دارد و این همه دعوا و تبلیغات اساساْ از ریشه مضحک است . سوال این جاست که واقعاْ این احساس خطر چگونه ایجاد شده است ؟ من می پذیرم بخش مهمی از این اسلام هراسی به عملکرد تندورهای مسلمان نما برمی گردد ولی بخش بسیار بزرگی از این هراس بی دلیل و اغراق شده نتیجه عملکرد هماهنگ شده ی رسانه ها با کانون های قدرتی است که از تشدید روند ترس از ترور - که با برجسته سازی رسانه ای به ترسی حقیقی و درجه اول تبدیل شده و با برچسب زدن به معادلی برای ترس از اسلام تبدیل شده - سود می برند. سازمان عفو بین الملل با محکوم کردن این رای گیری پرسیده است چرا در برابر ساخت ده ها کلیسا با مناره های بلند کسی در سوئیس احساس تجاوز به حقوق شخصی اش را نکرده است؟ پاسخ این سوال را کسی نخواهد داد چرا که به نظر می رسد گروهی بزرگ در غرب به دنبال کسب منافع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی از چرخه ی پرشتاب معادل سازی اسلام با ترور هستند. شاید در این باره باز هم بنویسم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
روزنامه ي همشهري دومين روزنامه اي است كه در عمر كوتاه معاونت مطبوعاتي آقاي رامين تعطيل مي شود. روزنامه ي ارزشمند خبر هم به دلايلي كه هرگز اعلام نشد ولي همه مي دانند خودش، خودش را تعطيل كرد.
روزنامه ي همشهري به خاطر درج يك آگهي كه در آن معبد نيلوفر متعلق به بهائيان نشان داده شده تعطيل شده و جالب اين است كه بنا بر اظهار آقاي عباس سليمي نمين كه امروز در فارس منتشر شده است اين آگهي پيشتر در روزنامه هاي ايران و خورشيد نيز منتشر شده بوده است ! اگرچه تعطيل شدن همشهري درست در آستانه ي مانور تبليغاتي بزرگ شهرداري تهران به مناسبت افتتاح تونل توحيد مي تواند بخشي از پروژه ي بزرگ تري باشد كه از آن مي توان به جدي تر شدن تقابل احمدي نژاد و قاليباف رسيد. پروژه اي كه با صحبتهاي احمدي نژاد درباره ي دولتي شدن مديريت مترو آغاز شد و ديروز با به بن بست رسيدن رايزني ها براي عدم تعطيلي همشهري چهره اي عريان تر به خود گرفت. رامين امروز از ادامه ي تعطيلي همشهري و تمامي ضمائم آن تا تشكيل دادگاه سخن گفته است تا به اين وسيله اين فرضيه تقويت شود كه دولت فرصت مناسب را براي فلج كردن قدرت رسانه اي قاليباف را به خوبي قدر مي داند . تهران امروز در برابر قدرت و شمارگان و ضريب نفوذ غولي مانند همشهري( با اضافه شدن ضميمه هاي آن) اصلاً قابل مقايسه نيست . همشهري را به درستي بايد بنيانگذار جريان نوين رسانه هاي مكتوب در كشور دانست كه با مديريت كساني چون كرباسچي و عطريان فر پا گرفت و توانست ذائقه ي مخاطبان مطبوعات را كه به روزنامه اي رنگي و تا حدود زيادي غيرسياسي عادت نداشت با شكلي جديد از روزنامه آشنا سازد. طرفه اينكه درست در روز مرگ موقت همشهري ، مدير برجسته اش - عطيان فر- از زندان آزاد شد. همشهري واژه ي ساده اي در سپهر سياسي و فرهنگي ايران نيست . اين روزنامه را به راحتي و بدون هزينه نمي توان از دور خارج شد چرا كه همشهري به بخشي از نياز روزمره انسان شهر نشين مقيم پايتخت تبديل شده و بخشي از خاطرات همه ي ما تبديل شده است . پی نوشت: به نظر می رسد لابی های قالیباف کار خود را کرد. آیا باید منتظر تغییراتی در هیات نظارت بر مطبوعات برای پیشبرد دیدگاه های انقباضی در معاونت مطبوعاتی باشیم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 آذر1388ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 مهر1388ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
پيشنهاد هفته جمعه خيابان وليعصر ![]() اصلا
به خاطر طرح جلدش هم كه شده اين كتاب را ميخريد. شك ندارم، اما بعد كه
صفحاتش را ورق زديد و شعرها را خوانديد به انتخاب خود آفرين ميگوييد.
مجموعه شعر آرش شفاعي را ميگويم كه با عنوان «جمعه خيابان وليعصر» به
تازگي منتشر شده است. اين مجموعه را كه شامل سرودههاي نيمايي و سپيد اين
شاعر است، نشر دفتر شعر جوان روانه بازار كرده است. مجموعهاي كه در آن
شور به زندگي و مبارزه براي آن در تك تك شعرها نهفته و عيان است. درحقيقت
«جمعه خيابان وليعصر» در ستايش زيبايي، در ستايش صلح و زندگي و داراي
رگههاي اجتماعي قوي است. «جمعه خيابان وليعصر» دو بخش دارد. بخش اول كه «هندسه شهر كامل است» نام دارد، 24 قطعه شعر را در خود جا داده است. يكي از شعرهاي اين بخش «تشييع جنازه رسمي» است: راه بسته است/ آه مادران منتظر/ پيش پاي سربازان مودب/ موج ميخورد/ دستهاي قلم/ براي خدا/ شكايت نامه امضا ميكنند./ راه بسته است/ و عابران فرسوده/ به توبيخهاي اداري فكر ميكنند. بخش دوم «چهارراههاي احتمال» نام دارد. اين بخش شامل 8 قطعه شعر است. «فال» يكي از شعرهاي اين بخش است: از نماز صبح تا به حال/ فال پشت فال/ حافظ عزيز هم جواب روشني نميدهد/ اين چنين كه ميرود؛ كلاف پيچ پيچ بغض/ از گلوي من/ وا نميشود/ اين چنين كه ميرود/ نذرهاي من/ هيچگاه، ادا نميشود. شفاعي سال 1354 در مشهد متولد شد. او تقريبا از سال سوم دبيرستان آغاز به نوشتن كرده و تاكنون خبرنگار گروه ادب و هنر، خبرنگار سياسي، معاون گروه اجتماعي و دبير سرويس اجتماعي روزنامه قدس بوده است. پيش از اين سه مجموعه شعر ديگر به نامهاي«تهران شبيه هر شب ديگر سياه بود»، «تا فراسوي رفتن» و «تكههاي سرب در دهانم» از آرش شفاعي منتشر شده است.او در سال 1383 برنده رتبه نخست مسابقه سراسري شعر حج و در سال 1384 برنده جايزه جشنواره شبهاي شهريور شد. «جمعه خيابان وليعصر» 76 صفحه است و 1700 تومان قيمت دارد. طراح جلد اين مجموعه سعيد باباوند است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 تیر1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
ای سیاست پیشه! سیاسی * چرا؟ رای از مجرای رقاصی چرا؟ شیخ اصلاحات را پرسد کسی می کند دیدار با "ساسی" چرا؟ ساسی از اندام یارش حرف زد شیخ ما گردید احساسی چرا؟ از عبا عمامه ی خود شرم کن با مزلفها تو می لاسی چرا؟ همنشین کله سیخی ها شدن با وجود اینکه خود تاسی چرا؟ پس در این سي سال کس یادی نکرد فی المثل از شخص آغاسی ** چرا؟ گر برادر "شین" کمی طناز شد شیخ جان! اینقدر حساسی چرا؟ *** مشکل من با تو مالی بود و بس نازنینا! می شوی عاصی چرا؟ شعرها گفتم ولیکن کس نداد در ازایش نیم پاپاسی چرا؟ * با تشدید یای اول خوانده شود ** آغاسی لب کارون منظور است با شاید این جمعه بیاید شاید اشتباه نشود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
به اعتقاد يك وبلاگنويس، اگر وبلاگ را به عنوان يك رسانه بپذيريم، اين رسانه ميتواند بر نهادينه كردن فرهنگ گفتوگو، نقد سالم و عقلاني و همچنين جهتدهي به افكار عمومي تاثيرگذار باشد، اما نبايد توقع ما از اين رسانه خاص، بالا باشد و از سويي ديگر نبايد اين رسانه شخصي را بازگوكنندهي خواستهاي جمعي دانست. آرش شفاعي در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهار كرد: اگر در رسانهي شخصي وبلاگ، گفتههاي شخصي و خلاف بر عادت و جريان مطرح شود، جامعه بايد تحمل برتابيدن آن را داشته باشد و آن را بايكوت نكند، چراكه وبلاگ يك ساحت كاملا فردي و شخصي است و فرديت انسانها در اين فضا اهميت بيشتري دارد. بنابراين ممكن است اين فرديت با عموم روال جامعه تفاوت داشته باشد. وي تصريح كرد: اگر قرار است وبلاگها ايجادكنندهي فضاي گفتوگو در جامعه باشند، بايد فرديتهاي متفاوت نيز تحمل و به رسميت شناخته شوند، در غير اين صورت در عمل اصلا گفتوگويي رخ نميدهد و همان گفتمان مسلط جامعه در وبلاگها و حريمهاي شخصي باز توليد ميشود. شفاعي افزود: كاركرد ديگر وبلاگ آن است كه گفتمانهاي شخصي و فردي و مبتني بر ديدگاههاي كاملا مستقل را بازتاب ميدهد و بنابراين اگر وبلاگ بخواهد فرهنگ گفتوگو را گرمتر كند، بايد فرديت به عنوان مهمترين عنصر وبلاگنويسي مورد توجه قرار گيرد و تحمل شود. وي همچنين گفت: انتظار تاثير وبلاگها بر جهتدهي به افكار مردم در جامعه كمي بالا بردن سطح مطالبات و توقعات از وبلاگنويسي است، چراكه انتظار ما از اينكه در كوتاه يا ميان مدت، وبلاگنويسي سطح افكار عمومي جامعه را بالا ببرد، توقع بيجايي است. به گفتهي وي، وبلاگنويسي ممكن است به فضاي گفتوگو، تضارب افكار و آشنا شدن با ديدگاههاي مختلف كمك كند كه درنهايت جامعه به ساحتهاي جديدي دست يابد، اما تحقق اين موارد نيازمند يك پروسهي كاملا بلندمدت است. شفاعي خاطرنشان كرد: وبلاگنويسي ميتواند به بحثهاي رايج در سطح جامعه جنبهي شخصيتر بدهد و ديدگاههاي تكتك افراد جامعه راجع به يك موضوع مشخص را منتشر و اين فضا را گرمتر كند كه در نهايت با برآيند نظرگاههاي منفرد، به يك نظرگاه جمعي دست يابد، اما وظيفه تصحيح يا عدم تصحيح اين نظرگاه در جامعه برعهده ساير رسانههاست نه وبلاگ. اين وبلاگنويس با بيان اينكه فضاي وبلاگ ميتواند به عنوان جايگاه تمرين نقد سالم و عقلاني مطرح شود، گفت: وبلاگها بخشي از افكار عمومي جامعه هستند كه بلافاصله پس از وقوع يك حادثه در جامعه با نگاه و زاويه خودشان، آن را نقد اجتماعي، شخصيتي، طنز و... ميكنند. در بررسي برآيند اين محيط، فرديتهاي مختلف با نگاههاي متفاوت وجود دارند، اما اينكه اين نگاهها بتوانند در تصميمگيريهاي جامعه نيز دخالت كنند، از عهده وبلاگنويسي خارج است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
جام جم آنلاين: فكر ميكنيد وظيفه يك هنرمند مثلا يك شاعر چيست؟ لابد ميگوييد او وظيفه دارد آثار هنري خوب و كاملي بيافريند. اشتباه ميكنيد چون در ايران يك شاعر علاوه بر اينكه اثري را ميآفريند، بايد خودش آن اثر را به چاپ برساند و خودش نيز آن را توزيع كند!
![]() در بازار كتاب ايران، ناشران همواره براي چاپ مجموعههاي شعر، شرايط سختي پيش روي شاعران ميگذاشتهاند و با اعتقاد به اين كه كتابهاي شعر مشتري چنداني ندارند از بسياري از شاعران جوان در ازاي چاپ آثار آنها مطالبه درصدي از سهم سرمايهگذاري در نشر كتاب را مطالبه ميكردند تا به اين وسيله ريسك سرمايهگذاري خود را كاهش دهند .
اين تازه آغاز ماجرا بود، چرا كه حتي در صورت انتشار كتاب و عرضه آن به بازار نشر، روابط پيچيده و مخوف گستره توزيع و پخش كتاب چنان بود كه عملا اين كتابها به بازار كتاب كشور راه نمييافت و هر سال شاهد انتشار تعداد زيادي مجموعههاي شعر قابل قبول در كشور بوديم كه در صورت توزيع سالم و گسترده، قابليت جلب مخاطبان فراوان را داشتند، اما عملا اين مجموعهها ديده نميشدند. شبكه غيررسمي توزيع مدتي است كه برخي شاعران بخصوص شاعران جوان كه از چرخه نامناسب توزيع آثارشان به تنگ آمدهاند و ديگر وعدههاي مسوولان در خصوص ساماندهي به وضعيت پخش كتاب را باور نميكنند، دست به اقدامي خودجوش زدهاند و با درج آگهيهايي در سايتهاي ادبي و وبلاگهاي شخصي، كتابهاي خود را با اعلام شماره حساب و نشاني بدون حضور در چرخه رسميپخش كتاب ميفروشند و حتي حاضرند تا يك پنجم قيمت كتاب را نيز به خريدهاي بيش از يك اثر تخفيف بدهند و اين در صورتي است كه براي حضوركتاب در چرخه رسميتوزيع، شركتهاي توزيع حدود 65 درصد قيمت پشت جلد را تخفيف ميخواهند و چك مابقي وجه ناشر را حداقل شش ماهه صادر ميكنند. دردسرهاي نشر تمامي ندارد اما ناشران نيز در اين باره حرفها و درد دلهايي دارند. سيد ضياءالدين شفيعي كه خود شاعر است و در كار نشر كتاب نيز دست دارد، با پذيرش اين كه شيوه كنوني شيوهاي فرهنگي نيست، ميگويد: در شرايط فعلي 2 راه پيش رو داريم يا اين كه به ركود تن بدهيم و مثل بسياري از شاعران كه سالهاست، اثري منتشر نكردهاند، كتاب چاپ نكنيم يا اين كه بپذيريم كتاب را با حداقل عوارض منتشر كنيم و از مجموعههاي نشر خصوصي انتظار پرداخت حق التاليف نداشته باشيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
به اعتقاد آرش شفاعي، مهمترين مسألهي جشنوارهي شعر فجر اين است كه تكليفش با خودش مشخص نيست. اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي ارزيابياش از جشنوارهي شعر فجر اظهار كرد: جشنوارهي شعر فجر، جشنوارهاي است كه قرار است به موضوع شعر بپردازد؛ منتها معلوم نيست كه راهكار اين جشنواره، شيوهي اجرا و نگرشش به شعر چيست؟ او يادآور شد: در هر سه دورهي جشنواره شاهد تقدير بودهايم و بخشهاي رقابتي هم به بخش جوانان محدود بوده؛ اما جالب است كه تعداد چهرههاي جواني هم كه اين جشنواره به آنها پرداخته، در زمينهي نگرششان به شعر، آدمهايي بودهاند از يك طيف شعري و يك نگرش. شفاعي متذكر شد: تا زماني كه راهبرد بلندمدت براي جشنوارهي شعر فجر انديشيده و مشخص نشود كه ميخواهد رقابتي باشد يا محلي براي تجليل از دوستان، اين جشنواره همچنان به اين دور تكراري كه در سه دوره داشته است، ادامه ميدهد. شاعر مجموعهي «تهران شبيه هر شب ديگر سياه بود» گفت: اگر قرار است جشنوارهي شعري داشته باشيم كه در فضاي ادبيات ما بنبستشكني كند، نگاه اصلياش بايد به آشتي دادن مخاطبان انبوه شعر با شعر امروز باشد؛ ولي محدود كردن جشنواره در سالنهاي خاص و روزهاي خاص با مدعوان خاص و بعد، بذل و بخشش كردن سكه هيچ مشكلي از شعر و مخاطبان شعر امروز حل نميكند؛ بلكه بر سوءتفاهمها دامن ميزند. اين روزنامهنگار افزود: معتقدم دورهي سوم جشنواره يك نمايشنامهي تكراري و خستهكننده بود و تنها بازتاب و بازخوردش، پررنگ كردن سوء تفاهمهايي بود كه بين شاعران در حوزهي شعر وجود دارد. در اين جشنواره به 80 نفر در كنار 30 نفر سكه دادند؛ يعني تعداد سكههايي كه در اين جشنواره داده شد، سر به صدها ميزند؛ منتها هيچكس نيامد بگويد كه مبناي علمي و عملي اين ريختوپاش چه بوده است؟. آيا چهرههاي تقديرشده و يا تقديرنشده در اين جشنواره ميدانند مبناي انتخاب يا انتخاب نشدنشان چه بوده است؟ شفاعي اضافه كرد: مشكل ديگر اينكه اعضاي هيأتانتخاب و اعضاي شوراي سياستگذاري جشنواره و دبيرها جزو تجليليها و تقديريها بودند و نميدانم چگونه ميشود در محضري عمومي، جشنوارهاي رسمي با پول بيتالمال برگزار كرد و به اين تناقضها كه در جشنواره وجود دارد، پاسخ نداد؟ او خاطرنشان كرد: به هرحال، جا داشت حداقل اعضاي شوراي انتخاب و دبيران جشنواره اندكي بزرگواري از خود خرج ميكردند و اسم خود را در فهرست برگزيدگان جشنواره درج نميكردند تا باعث خندهي حضار نشوند. اين شاعر در عين حال يادآور شد: شايد برگزاركنندگان اين دليل را بياورند كه چون اسم تعدادي از نامزدها جزو برگزيدهها نبوده و يا دلايل اينچنيني ميتواند موجب نقد و اعتراض شود؛ حتا اگر فرض آنها اين است، باشد؛ اما مبناي انتخاب چيست؟ حتا برخي از كساني كه برگزيده شده بودند، معترض بودند به اينكه چرا، و طيفهاي زيادي از شاعران شهرستان بودند كه چهرهي شعر هستند؛ اما ديده نشدند. و در عوض، آدمهايي ديده شدند كه در شاعر بودنشان شك است. شفاعي در پايان گفت: وقتي مبنا نيست، دربارهي همهچيز ميتوانيد «ان قلت» دربياوريد كه همهي «ان قلتها» هم درست است. حتا سال گذشته در طيفي، شاعري انتخاب شد، كه در همان طيف، شاعرتر از او هم بود. تكليف جشنواره با خودش معلوم نيست و تنوعي هم نيست. آدمي كه 10 سال است هيچكس از او شعر نشنيده، جايزه ميگيرد؛ اما ديگري ديده نميشود و اين موضوع در جشنوارهاي كه دبيرش داور، عضو هيأت گزينش و برگزيده است، عجيب نيست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
گفته بودم هر از چندي مي خواهم شعرهاي بعضي دوستانم را براي لذت بردن دوباره ي خودم و شما روي اين وبلاگ بگذارم.
فواره هاي علي رضا سپاهي لائين دوست شاعر دور از دستم يكي از زيباترين غزل هايي است كه بي شك از اين روزگار به سال ها و قرن هاي بعد مي رسد. اين شعر را بخوانيم: فواره ها كه يخ زده بودند وا شدند در ناگهان ظهر زمستان رها شدند تكرار سربلندي ديرين خويش را هربار پيش از آنكه نشينند ،پاشدند هرچند شوق رفتشان بسته بود پاي در راستاي قامت خود جابه جا شدند فوراه هاي ساده كه از ارتفاع رود در زير بار روشني خويش تاشدند فواره هاي تاشده با دسته اي زلال در دست آفتاب زمستان عصا شدند درگير و دار صحبت فواره و عبور ياران باد وارد اين ماجراشدند فواره هاي رم زده در هاي و هوي باد يك دست، دستهاي بلند دعاشدند يك عده در عبور خود از ابر و آسمان در امتداد روشن خود تا خداشدند يك عده نيزخسته در آوردگاه باد ازخويش با خيال نشستن جدا شدند
فواره ها - خلاصه بگويم- كه عاقبت يك عده ما شدند و گروهي شما شدند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
ابوهريره از رسول خدا محمد مصطفي چنين روايت كرده است:
گروهي از امت من بر دروازه هاي بيت المقدس و پيرامون آن و دروازه هاي طالقان و پيرامون آن جهاد را رها نمي كنند و از اينكه شكست خورند يا ياري نشوند بيمي ندارند چرا كه بر حق اند تا اينكه خداوند گنج خود را از طالقان بيرون مي كشد پس دين خود را با آنها زنده مي كند آنچنان كه پيشتر مرده بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 دی1387ساعت 8:39 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 دی1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
اللهمّ انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبة ولیّنا و کثرة عدوّنا و قلّة عددنا و شدّةالفتن بنا و تظاهر الزمان علینا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
این روزهای پیش گویی های نوسترآداموس را برای چندمین بار خواندم. درستی برخی پیش گویی های او درباره ی حوادثی نظیر انقلاب کبیر فرانسه- ظهور ناپلئون- ایجاد امپراتوری بریتانیا-جنگ های جهانی- انقلاب اسلامی ایران- جنگ های منطقه ای - حوادث یازده سپتامبر و....چنان است که آدمی به شگفتی می افتاد.
در این پست چند پیش بینی هنوز محقق نشده ی او را می نویسم: * به زودی در سرزمینهای عربی ثروتمند شخصی توانا و عامل به شریعت محمد زاده می شود. او با اسپانیا درگیر می شود و بر غرناطه مسلط خواهد شد. او از راه دریا بر مردم لیگوریا پیروز خواهد شد. *شبانگاهی رنگین کمانی در نزدیکی نانت آشکار می شود. دانش و فنون دریایی بارانی فرو خواهد ریخت. ناوگانی عظیم در خلیج فارس تکه تکه خواهد شد. روسته و تروا( ترکیه یا امریکا) برای ساکسون (آلمان) بدبختی بسیار باعث می شوند. *خونی دیده می شود که بر کوهها می بارد. خورشید مشرق بذر هراس می پاشد و جنگی در نزدیکی اورگون( امریکا- فرانسه و مرز پاکستان و افغانستان می تواند نعبیر شود) در می گیرد. فتنه ای بزرگ در نزدیکی رم ایجاد می شود.کشتی هایی غرق می شوندو حامل نیزه ی سه شعبه به اسارت در می آید. *اشک- فریاد- ناله- زاری- ترس. قلبی که رحم در آن جایی ندارد و سخت و سیاه است. دریاچه ی ژنو - جزایر اطراف- سردمداران جنوب. خونهایی که بر زمین می ریزد. گرسنگی و سرما به هیچ کس رحم نمی کند.
ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
سرکار خانم مینو بدیعی از بزرگان روزنامه نگاری این دیارند . درباره ی پست اخیر من درخصوص کتاب دا به گزارشهایی اشاره کرده اند که در زمان جنگ نوشته اند و مشاهداتشان از وقایع آن روزها.
ایشان نوشته اند: اقای ارش شفاعی خدمت ایشان عرض می کنم که چه خوب است با بازخوانی دوباره خاطراتشان و انتشار دوباره ی گزارشهای آن روزها در قالب یک کتاب مستقل به نسل بعد و نسلهای بعد فرصت بازشناسی تاریخ پرخون آن روزگار را بدهند. بی صبرانه منتظرم که این پیشنهاد را اجابت کنند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
این شبها که خرد و خراب و خسته می رسم خانه " دا" را باز می کنم و می روم در دل آتش و خون و حادثه. دیشب همسرم رفت و آمد که : دل بکن - بیا بخواب صبح بیدار نمی شی.
شبها که خرد و خراب و خسته می رسم خانه آب می شوم از شرمندگی روزهای بی دردسر و آرامی که داریم و یادم می افتد این روزها مدیون آشفتگی خونینی است که روزهایی در این سرزمین بر سر گروهی آوار شده است. کاش این کتاب را نویسنده های کاکل پشت سر بسته ی مکش مرگ مایی که لطف کرده اند و روایت شکنی کرده اند بخوانند -آنهایی که ... ولش کن ... دا را بخوانید ... هر ایرانی یی لازم است دا را بخواند...سلام بر خرمشهر! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط آرش شفاعي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تزريق نوآوري پرونده ای برای دختری از مشهد رحیمی درباره قطع کردن دستش تعهد محضری بدهد! طعم گس مرگ نشست نقد و بررسی مجموعه های میلاد عرفان پور شعبده بازی که کلاه نداشت مردان ملوس می شوند سفر به خیر علی آقا سرقت در شهر: شهریار دزدیده شد مراسم سالگرد گلشیری در دانشگاه تهران حسن عباسی به مولانا هم گیر داد مفاخر فرهنگی در هیات امنای انجمن خودشان نمايشگاه كتاب تهران استانداردهاي بينالمللي را ندارد رحیمی از برخورد شدید با مفسدان اقتصادی استقبال کرد جهان نیوز - مهدی هاشمی و ترانه موسوی مخالفت محسن رضایی با صدای بلند حمام شوابی ها- داستانی از هرتا مولر جن و پريهاي انگليسي را به خورد بچههاي ايراني دادهايم کرزی قاط زد الیاس محمودی جواب الیاس نادران را داد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
89/05/01 - 89/05/31 89/03/01 - 89/03/31 89/02/01 - 89/02/31 88/11/01 - 88/11/30 88/10/01 - 88/10/30 88/09/01 - 88/09/30 88/07/01 - 88/07/30 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 |
| پیوندها |
|
همین الان دات کام آرش شفاعي از بيكرانه ها يادداشتهاي آخر شب يادداشتهاي يك دلقك مينو بديعي پرانتز روزنامه نگار پارتی نگاه مشرقي زمين در خطر است شاعرانه2 مهدی نورعلیشاهی خبرنگار روابط عمومي- وسائل ارتباط جمعي يه قلم براي نوشتن کیمیا بيرجندنيوز روابط عمومی روزنامه قدس عصر ارتباطات زخم زيتون سمانه نائینی چغوک محمد مطلق آش ايروني این وبلاگ در گذشته شيوا ادبستان مهدي نصيري الناز صفات کم کم هم زیاد است هشدارها و دلگرمي گوراب سالار ارشاد رضا استادي دانشجويان و دانش آموختگان بجستان گلايه ها لیلا ملکمحمدی نسبيت وتناسخ سرزمين ايزد رضا عظيميان روزنامه نويسان الهام بابا خانی باران محسنی شبكه خبري تحليلي بجستان باران گنابادي بغض پا به ماه الهام حدادی یک قواره از دریا |
|
RSS
|