آموزش و پرورش حلقه مفقوده گسترش كتابخواني

 
هفته كتاب و كتابخواني تنها يك يادآوري است، يك تلنگر براي اين كه به ياد آوريم در اين عرصه مهم چقدر كم كاري كرده ايم، چقدر كارهاي ناكرده پيش روي داريم و براي گسترش فرهنگ كتاب خواني در اين كشور چقدر بايد تلاش كرد.

نميخواهم براي هزارمين بار آمار شرم آور شمارگان كتاب و نسبت آن را با جمعيت باسواد كشور به روي كاغذ آورم، چرا كه وضعيت وخيم ميزان مطالعه را همه ما به عينه مي بينيم. حقيقت اين است كه براي گسترش اين فرهنگ در طي سالهاي اخير طرحها و برنامه هاي كوتاه مدت و ميان مدتي به اجرا درآمده است كه هيچ كدام به نتيجه اي ملموس و قابل توجه ختم نشده است.

براي اين مسأله مي توان دلايل متعددي برشمرد كه زمان و مجال آن، در اين يادداشت نيست، اما مهمترين ايراد اين گونه طرحها يك سويه بودن و عدم همه جانبه نگري در آنهاست. در بسياري از اين طرحها، مركز ثقل و هدف اصلي براي گسترش فرهنگ مطالعه يعني گروههاي سني در حال آموزش و مراكز فعال در هرم آموزشي كشور به خصوص آموزش و پرورش لحاظ نشده است.

بايد به اين درك رسيد تا زماني كه دانش آموزان ما به اهميت و جايگاه كتابخواني نرسند و خواندن به يك نياز و ضرورت براي آنان تبديل نشود، نمي توان بر اين مشكل فائق آمد. با وضعيت فعلي كتابخانه هاي مدارس كه به مراكزي فراموش شده و حاشيه اي در فرآيند آموزش و پرورش ما تبديل شده اند و با محور قرار گرفتن بيش از حد كتابهاي درسي و غافل ماندن از نياز دانش آموزان به مطالعه همه جانبه و آشنا شدن با توليدات و فرآورده هاي روز فرهنگي و علمي، هرگز نمي توان اميدي به گسترش فرهنگ مطالعه در كشور داشت.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي متولي امر كتاب و گسترش كتابخواني در كشور است، اما با عملكردهاي جزيره اي نمي توان به تعالي در بخش فرهنگ اميدي داشت، چرا كه امر فرهنگ حيطه اي زنجيره اي و به هم پيوسته است و غافل ماندن از نقش و جايگاه آموزش و پرورش به معناي بي نتيجه ماندن همه تلاشها در اين عرصه است. غربت كتاب در كشور ما، معلول علتهاي متعددي است، از جمله اين كه ما درست خواندن و اصولاً چرا خواندن را به دانش آموزان خود ياد نداده ايم. تا زماني كه آموزش و پرورش به نسل فردا اين ضرورت و اهميت را منتقل نكند، در بر همين پاشنه مي چرخد و در شرايط كنوني به نظر مي رسد كه در بر همان پاشنه خواهد چرخيد!

اندر حكايت «عزم ملي!»  

هفته، هفته اي است كه در آن بايد نسبت به عوارض و آثار بروز بلاياي طبيعي هشدار داده شود. مردم نسبت به آن آگاه شوند، رسانه ها به ياد مردم بياورند كه خطر بيخ گوش آنهاست و هر لحظه ممكن است اتفاقي ناخوشايند، جان و مال آنها را تهديد كند.


هفته، هفته اي است كه در آن بايد به ياد آوريم چه هزينه هاي سنگيني در طي همين چند سال اخير بابت بروز سوانح طبيعي پرداخته ايم: زمين لرزه هاي مهيب و خونين بم، منجيل، قزوين، بجنورد، قائن، بروجرد و... سيل در نكا، گلستان و خوزستان و اتفاقهايي ناخوشايند از اين دست.


هفته، هفته اي است كه در آن بايد به ارزيابي عملكرد مسؤولان بپردازيم. ميزان تحقق وعده هايي را كه پس از اين گونه اتفاقها داده اند بررسي كنيم و به ياد آنان بياوريم كه براي مثال پس از زلزله بم چه قولهاي شديد و محكمي در مورد نوسازي بافتهاي فرسوده، تهيه نقشه جامع شهرهاي بزرگ و كوچك و ساماندهي سامانه مديريت بحران در كشور دادند و چه حجم از كار هنوز بر زمين و چه مقدار از وعده ها در ابتداي اجرايي شدن متوقف مانده است.


ديگر عادت كرده ايم كه در اين گونه مناسبتها، همايشهاي رنگارنگي برگزار شود عده اي از سخنرانان با ارايه سخنرانيهاي كليشه اي به مرور آمارهاي تكراري بپردازند و سر و ته قضيه با يك پذيرايي ساده سرهم آيد!

 
ديگر عادت كرده ايم كه مسؤولان ارگانهاي ذي ربط پشت تريبون سخنراني قرار گيرند و با بيان اينكه اقدامهاي عملي و اجرايي در اين زمينه از عهده يك نهاد و سازمان بر نمي آيد بر «عزم ملي» براي رفع مشكلات سخن بگويند و پس از تشويق حضار، سر جايشان بنشينند و يادشان برود كه قبلاً چه قولهايي داده اند و چه مقدار از اين قولها را به اجرا در نياورده اند.


سؤال اينجاست كه اين «عزم ملي» چگونه به وجود مي آيد؟ اصلاً سر و كله اين اصطلاح كه در همه حوزه ها و مشكلات به آن نيازمنديم از كي در ادبيات مسؤولان ما پي

دا شد؟ آيا «عزم ملي» يك امر فانتزي، موهوم و دست نيافتني است و اگر نيست ايجاد آن برعهده كيست؟
مشخص است تا زماني كه همه چيز به روال عادي است و اتفاقي پيش نيامده، كسي به ياد عزم ملي نمي افتد ولي همين كه اتفاقي روي مي دهد و مشكلات و كم كاريها خود را نشان مي دهد، مسؤولان دست به دامان «عزم ملي» مي شوند تا تقصيرات خود را كتمان كنند و به صورتي پوشيده توپ را به زمين مردم مي اندازند مسأله اينجاست كه «عزم ملي» نيازمند ايجاد احساس نياز به يك امر و تحرك در يك حوزه است، تا زماني كه تحركي در مسؤولان و برنامه ريزان وجود نداشته باشد و طرحها و ايده ها براي اين حوزه بر زمين مانده باشد، مردم نيز تحركي نخواهند داشت، زيرا در اين خصوص تصميم گير و تصميم ساز نيستند و بار اصلي و عمده برعهده مسؤولان است.


ايجاد عزم ملي براي كاهش آثار و عواقب بلاياي طبيعي؛ امري بايسته و لازم است و براي فائق شدن بر اين مشكلات هميشگي، به همكاري توأمان مردم و دولت نيازمنديم به شرط آنكه عزم ملي به بهانه اي براي سرپوش نهادن بر كم كاريها و روزمرگي هاي تصميم گيران و تصميم سازان بدل نشود.

کشور ما در آستانه ی رویدادهای مهم و تاثیر گذار است . بحرانهای جدی و مهمی در راه است و بخصوص پرونده هسته ای ما به مراحل حساسی نزدیک می شود  اما همه ی حساسیتهای جامعه به فیلمی معطوف شده است که در آن یک هنرپیشه درجه چند هنرهای پنهان سکسی خود را بروز می دهد!! جالب اینکه زهرا امیر ابراهیمی با یک خبرگزاری مصاحبه هم کرده و با لحنی حق به جانب از آنچه بر سر او امده است سخن می گوید!

 

همه چیزمان به همه چیزمان می آید!

 

چند روزبعد:

حس می کنم باز هم تند رفته ام ... خانم زهرا امیرابراهیمی اگر در موردت قضاوت بدی کرده ام حلالم کنید حتی اگر آن فیلم مربوط به شما هم باشد من حق قضاوت در موردتان را نداشتم...ببخشید لطفاْ!