مشتی که جواد خورد

جواد رستم زاده از همکاران نازنین و خوش ذوق من در سرویس ورزشی روزنامه ی قدس است . در حاشیه دیدار تیم ابومسلم مشهد و صنعت نفت آبادان که تیم آقای خداداد عزیزی پس از خون کردن دل هزاران خراسانی در دقیقه ۹۸ حریفش را مغلوب کرد یکی از دسته گلهای تیم ابومسلم در حرکتی فرهنگی و کاملاْ ورزشی مشت محکمی روانه جواد رستم زاده کرد.

مشتی که جواد رستم زاده خورد قبل از آنکه به دهان او بنشیند به دهان همه ی ما نشست. این مشت حق ما بود!!مایی که شب تا صبح زیر فشار و استرس می نویسیم و می نویسیم تا چند آدم خیلی معمولی را به جایگاهی برسانیم که حقشان نیست!

جواد رستم زاده آدمی اهل  ذوق و انسانی مهربان و روشن ضمیر است .در عوض آن آدمی که مشت محکمش را به دهان جواد کوبیده تنها هنرش این است که خوب به توپ لگد می زند و خیلی بهتر فحش می دهد.جواد از بازی این گل سر سبد - مرتضی برگی زر - انتقاد کرده بود که با بازی بی انگیزه سبب شکست تحقیر آمیز ابومسلم  در مشهد در برابر پرسپولیس را باعث شد و  دسته گل باشگاه ورزشی و فرهنگی !! هم خود را محق دید که حق جواد و هر خبرنگار فضولی که معتقد باشد بالای چشم برخی دسته گلها ابرو ست بدهد  و داد!!!

من متاسفم نه برای مرتضی برگی زر که ذات خود را نشان داد برای خودم و همکارانم که مجبوریم چنین آدمهایی را مطرح کنیم و برای رسانه های کشور که عرضه ی حمایت از همکارشان را ندارند.

برای اطلاع بیشتر این لینکها را بخوانید:

لینک اول

لینک دوم

لینک سوم

لینک چهارم

لینک پنجم

لینک ششم

لینک هفتم

لینک هشتم

 

 

زنت دهم چه زني شخص آنجلينا را

يك شعر طنز مي نویسم  كه مصرع اول اين شعر را  يك نفر از من تضمين كرده و اسم من را نگفته، من راضي نيستم!

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

كه پاس كن به سر جد خود چك ما را

تو پاس كن چك ناقابل مرا لطفا

تمام عمر ببر بعد حال دنيا را

كَنم براي تو با كارد قله اورست

كشم براي تو با قاشق آب دريا را

به دست خويش بگيرم برات لقمه چاشت

اگر پنير نخواهي كره مربا را

تو پاس كن چك ما را به مرگ من امشب

كه مي برند اوين صبح آرش آقا را

بيا به بند عمومي بخر كمي كمپوت

كه بنده تاب ندارم غذاي اينجا را

به حبس بيني بسيار آدم مشهور

بيا بگير از اين و از آن يك امضا را

كشند كاريكاتور از تو سبكشان نَه مَنَه

اگر چه قاضي آزاد كرده مانا را

نوشته اند به روي جبين ما بايد

تمام عمر تماشا كنيم دعوا را

چپ مدرن و گروه طبرزدي و الخ

رها نكرده هنوز آن لحاف ملا را

نبوده درد من از بازجويي فني

كه روي ترش تو سوزنده است آنجا را

شرايطي است به زندان كه گفتنش نتوان

به ياد آورد انسان قرون وسطي را

محيط زندان اصلا مناسب من نيست

كه عادتم شده گلگشت كوه و صحرا را

چه مي كشم ز تماشاي يك قطار سبيل

مني كه شيفته ام چهره هاي زيبا را

مني كه راست بگويم سليقه ام بد نيست

ولش كن اصلا از كفش ما بكش پا را

بيا دوباره سر اصل حرف برگرديم

رها كنيم از اين گونه گفتمانها را

اگر كه پاس كني چاكرت شوم همه عمر

زنت دهم چه زني شخص آنجلينا را

خودم روم مخ او را به ضرب و زور زنم

دهم فريب به سختي بت فريبا را

برات شوهر خوش تيپي انتخاب كنم

كه ول كني دگراين "پيت" بي سر و پا را

خبر بپيچد در گوشه گوشه عالم

و تيتر يك بشود ايرنا و ايسنا را

كه صد دلار كند نرخ نفت را ناگاه

كه ورشكست كند بورسهاي دنيا را

براي جشن شما مجلسي كنم ترتيب

چو مجلسي كه سزار -عقد كلئوپاترا را

عروسك تو بسازند در جهان، نخرد

كسي ز محسن چيني فروش يك دارا

ز عشق تو به جنون مي كشد سرانجامش

ببین كه عشق به ناصر چه كرد شهلا را

سخن خلاصه كنم خر نمي شود با شعر

روم اوين خود من- هشت صبح فردا را