سفر به اقليم هاي پراكنده- نگاهي به مجموعه " جمعه بيست و هشتم روي صندلي لهستاني"

مجموعه داستان"جمعه بيست و هشتم روي صندلي لهستاني"نخستين مجموعه غزال زرگر اميني است كه نشر ققنوس آن را  سال گذشته راهي بازار نشر كرده است.

نويسنده در اين مجموعه  چهره هايي متفاوت از خود ارائه مي دهد گاه نويسنده اي است كه به پرداخت جزييات داستاني دقيق مي شود؛ گاه بر زبان تمركز مي كند و گاه از رئاليسم به سمت سوررئاليسم  حركت مي كند. چنانكه اگر داستان هاي "زن سمندر يا زينت" و " من و گربه و ساحره" در يك مجموعه نمي آمد به سختي مي توانستي باور كني اين هر دو زاييده ي يك قلم اند.

همين سفرهاي پي در پي نويسنده در حوزه هاي مختلف و اقليم هاي دور از هم مجموعه را به سمفوني نا هماهنگي تبديل كرده است كه انگشت هاي نوازنده در آفرينش آن گاه لغزيده است و گاه خوب از پس  ملودي دقيقي كه در ذهن داشته برآمده است.

زرگر اميني در نخستين مجموعه چهره ي نويسنده اي پويا  را از خود به نمايش مي گذارد؛ نويسنده اي كه به يك فضا راضي نيست . مانند بسياري از همانندان خود به داستان هاي آپارتماني راضي نيست براي همين وسعت تماشاي خود را گاه به دل تاريك جنگل هاي شمال مي كشاند و گاه تا دوهزار و ششصد و بيست و پنج سال بعد سفر مي كند. البته اين دل نبستن به يك فضا و رفتن در دل موقعيت هاي داستاني متفاوت اگرچه در ذات خود شهامتي ستودني دارد باعث شده است داستان هايش مجموعه اي از تجربيات كامياب و ناكام باشد؛ مجموعه اي كه به شكلي روشن يكدست نيست و گاه خواننده را از اينكه نويسنده اي كه توانسته است داستان هايي چون "زن سمندر..." و "شيفت شب " را بنويسد از تجربه  هاي ناكامي چون "شيريني پزي مانوك" و " من و گربه و ساحره" دلزده كند.


متن كامل را در اينجا بخوانيد

گفت و گوي استاد محمود دولت آبادي با بي بي سي

ابتدا گزيده هايي از گفت و گوي داستان نويس بزرگ خراسان محمود دولت آبادي را مي آورم و چون احتمال دارد به دليل فيلتر برخي دوستان مشروح مصاحبه را نخوانده باشند به صورت كامل آن را ادامه مطلب مي توانيد خواند:


*گفتن این حرف که جنگ به گمان من زشت ترین داعیه بشری است از طرف نویسنده یا شاعر یا نمایشنامه نویس یا هر هنرمند دیگری یک فریضه است

*به عنوان یک امر بشری این رخداد فجیع در کشور ما رخ داد و من هم به عنوان یک امر انسانی آنچه را که ذهنم دریافت کرد به داستان آورده ام و واقعا هیچ هدف خاصی هم در موردش نداشتم

*مجموعه فرهنگ جبهه را خیلی پسندیدم ، سند معتبری است، چون همه چیز را به طور عینی توضیح داده است

*من به سهم خودم سعی کرده ام ادبیات را رها نکنم. ولی بخش عمده جامعه ادبیاتی ما از هم گسیخته شد

*من ۱۲ سال به علاوه سه سال روی کتاب بسیار مهم "روزگارسپری شده مردم سالخورده" کار کرده ام. این کتاب از نظر من ورقی از شناسنامه ملت ما است ولی به من نشان بده چند جا این اثر به نقد و بررسی گذاشته شده، چند جا افراد احساس مسئولیت کردند این کتاب را معرفی کنند

*در کشور ما ــ نویسندگی به تجربه ای که من دارم ــ یک امر استثنایی است و آن این است که فقط آدمهایی می توانند این بار را به دوش بکشند که اصل هیچ چیزی نخواستن را شناخته و پذیرفته باشند، چون شما هیچ انتظاری نمی توانی داشته باشی و نباید داشته باشی. یعنی در واقع ایثار محض است

*من یقین دارم بسیاری از بررسان در وزارت ارشاد، آثار ادبی را با لذت می خوانند ولی وقتی مثلا نوبت مجوز باشد فکر می کنند اگر آن یکی امضا کند شاید بهتر باشد

*کلیدر با خلوص تمام نوشته شده و من انتظاری هم جز این نداشتم که با همان خلوص دریافته شود که خوشبختانه دریافته شد. این مهم ترین امتیاز یک نویسنده در زمان حیات خودش است. و گمان می کنم کمتر نویسنده ای می توانیم سراغ کنیم ــ مگر کسانی که در اوایل قرن نوزده پاورقی می نوشتند ــ که اثرش در زمان حیات به موفقیت کاملا معقول و منطقی دست بیابید و به درون مردم راه پیدا کند. من قدرشناس این قدرشناسی هستم


ادامه نوشته