منتقد منصف يعني چي؟

ديروز در مراسم اختتاميه جشنواره ي مطبوعات به هفت نفر به عنوان منتقد دولت هدايايي داده شد. نكته ي قابل توجه اينكه  در اين مراسم چندنفر از مدافعان شديد و غلاظ دولت نهم عنوان منتقد منصف را از دست رئيس دولت دريافت كردند.

يكي از خصايص عجيب دولت نهم علاقه ي طرفداران و بخصوص دست اندركاران اين دولت در طرفداري پررنگ و مبالغه آميز از عملكرد دولت و باز كردن نوشابه هاي دو نبش براي خودشان است.

تنها سوالي كه در اين ميان بي پاسخ مانده است اين است كه آيا مسوولان اين دولت بخصوص دست اندركاران مي پندارند تعريف منتقد را نيز آنها بايد براي مردم و رسانه ها معني كنند؟ آيا به صرف اهداي چند سكه ي طلا به مدير مسوول كيهان و سردبير رسالت مي توان ديدگاه و قضاوت مردم را در مورد رسانه هاي طرفدار و منتقد دولت تغيير داد؟

کاشف فروتن شوکران

ديروز جمعيتي بي مانند از عاشقان شعر در خانه شاعران ايران و دانشگاه تهران با پيکر شاعر ارجمند هم روزگار ما، زنده ياد دکتر قيصر امين پور وداع گفتند.
انبوهي اين جمعيت ، اين سوال را در ذهن مي آورد که راز محبوبيت قيصر و اشتياق مردم به او چيست؟ «قيصر» شاعري بود که اهل مصاحبه هاي ريز و درشت ، اظهارنظرهاي گاه و بيگاه و خبرهاي سفارشي نبود، پس دليل اين همه شهرت و از آن مهمتر محبوبيت براي قيصر امين پور چه بود؟
حقيقت اين است که قيصر يکي از بهترين رويش هاي شعر معاصر ايران بود و در توانمندي هاي او در عرصه سرودن شکي نيست ؛ اما اين تنها بخشي از راز دلبستگي مخاطبان به سروده هاي اوست ، نکته مهمتر دردمندي و فروتني او و شعرش بود. قيصر قبل از آن که شاعر بزرگي باشد، آدم بزرگي بود و در نهايت خلوص و تواضع ، هيچ گاه نديديم که با زبان و قلم کسي را برنجاند يا بي آبرو کند؛ او انسان ها را حرمت مي داشت و حتي بر مخالفانش نيز بي پروا و ناجوانمردانه نمي تاخت.
فروتني قيصر، مانند بسياري جزو اداها و ادعاهاي او نبود، ذاتا فروتن بود.
با آن که بسياري براي لحظه اي همکلامي و مصاحبت با او، سر و دست مي شکستند، اين توجه ها را به حساب بزرگي خود نمي گذاشت و بي هيچ تکلفي با مردم مي نشست ، مي گفت ، مي خنديد و مي گريست.
اگر چه شعرش در قله هاي فخامت و هنرمندي بود، به مردم روزگارش بي اعتنايي نمي کرد و همواره همنفس و همدل آنان بود.
از ديگر سوي ، شعر قيصر و خود او اهل برج عاج نشيني و بي دردي نبود. «درد» آنچنان که خود سالها قبل گفته بود در واژه واژه شعرش نهفته بود و خود نيز در زندگي «دردمندي» را برگزيد. قيصر آنچنان جايگاه ادبي و اجتماعي اي داشت که مي توانست زندگي مرفه ، بي دغدغه و راحتي را براي خود فراهم کند و مانند بسياري ديگر در برج عاجي بنشيند؛ اما قيصر هرگز اين گونه نکرد و در متن مردم زيست و رنجهاي اين گونه زيستن را نيز به جان خريد.
مردم ، ديروز نشان دادند که مي فهمند کدام هنرمند زبان آنان است و در رنجها و شادي ها و عشقهايشان شريک است. مردم مي فهمند و کاش همه شاعران و هنرمندان نيز مي فهميدند.


نوشته هاي ما در تاريکي رها مي شود

گفت و گویی که با محمدرضا یوسفی انجام داده بودم روزهایی که برای انجام سفری در ایران نبودم  در جام جم منتشر شده بود. گفت و گو را یکی از روزهای ماه مبارک رمضان در منزل نویسنده در شهرک اکباتان گرفتیم و در آن به موضوع عدم انعکاس تجربیات ادبی ایران در خارج ار کشور پرداختیم گزیده و متن گفت و گو را می آورم:

 

آثار کلاسيک ما به جهانيان نشان داده است که ايرانيان چه کساني هستند. بي شک يکي از 3 اثر حماسي بزرگ دنيا از آن ماست و حتي اگر به لحاظ ساختارشناسي و بدون تعصب ملي اين 3 کار را با هم مقايسه کنيم ، مي بينيم که شاهنامه در خيلي جهات برتر است. پس ما يکي از 3 ملتي هستيم که يکي از سه پايه حماسه جهان از آن ما و اين خود پايگاه مهمي براي رشد ادبيات ماست.
شما مي بينيد بزرگان ادبيات جهان از دوره رمانتيک ها تا امروز از گوته و ويکتور هوگو تا فوئنتس و بورخس با آثار ادبيات ايران آشنا بوده اند. اصولا غربيها در مواجهه ادبيات شرق توجه عمده شان بر هند، چين و ايران متمرکز است.

 

با يقين کامل مي گويم که در ادبيات بخصوص ادبيات کودک و نوجوان ، ما ظرفيت هاي بي نظيري براي عرضه به جهان داريم چراکه فرهنگ هر کشوري براي کشور ديگر جذابيت دارد و اين ويژگي ملتهاست که در ادبيات جلوه مي يابد. شايسته است در داخل عرصه توليد خلاق ادبيات را گسترش بدهيم چرا که ادبيات در سطح جهاني ادبيات در عرصه خلاقيت ها با هم رقابت مي کنند و خلاقيت ها مقوله خود را دارد و نيازمند فضاي باز براي توليد گسترده و امکانات و شرايط توليد آثار ادبي است

 

اگر واژه من توهين آميز تلقي نشود بايد بگويم همه دانشگاه هاي عظيم ما ديلماج تربيت مي کنند نه کساني که بتوانند در انتقال فرهنگ ملي نقشي بازي کنند. من به ياد دارم براي ترجمه 7کتاب من به انگليسي با وجود اين که همه کارهاي لازم اعم از بودجه و موافقت ها کسب شده بود ما با مشکل نبود مترجمي از فارسي به انگليسي روبه رو بوديم و در پايان خانم يکي از دوستانم را براي اين کار انتخاب کرديم که خود ايشان امريکايي بود و ما مطمئن بوديم که انگليسي را بلد است و زبان فارسي را هم آموخته بود و 2نفري به ايشان تصويرها و مفاهيم قصه را منتقل مي کرديم تا بتواند درست ترجمه کند.
بايد براي تربيت اين گونه مترجمان برنامه ريزي شود و حمايت بخشهاي دولتي از نويسنده ، شاعر و ناشري که مي تواند به خارج برود و انتقال فرهنگي صورت دهد نيز ضروري است

امروز ما به تفسير سيمرغ در ادبيات مي پردازيم که شايد نه عطار و نه فردوسي به آن آگاهي داشته اند. آنها تنها يک انتقال فرهنگي را باعث شده اند و امروز ما بر بستر يک رودخانه بزرگ ايستاده ايم و مي توانيم کناره هاي مختلف آن را ببينيم.
اين ديگر به شانس يک نويسنده بستگي دارد که به ادبياتي تعلق داشته باشد که مانند رودخانه زاينده باشد. يک نويسنده فرانسوي نسبت به يک نويسنده بلغاري يقينا سعادتمندتر است و يک نويسنده ايراني با داشتن اين همه آثار عميق کلاسيک از نظر داشته هايي که مي تواند از آن براي خلاقيت استفاده کند، بي نظير است.
برداشت هاي هنري از هزار و يک شب پايان ناپذير است و بزرگان ادبيات جهان اعتراف مي کنند که ما شاگردان هزار و يک شبيم.

شمارگان هزار و 2هزارتايي براي ادبيات ما شرم آور است. ما نمي تواينم فردا در برابر تاريخ پاسخگو باشيم و بگوييم در کشوري با هفت هزار سال سابقه مدنيت ، شمارگان کتاب کودک 2هزار و بزرگسال هزار تا بود. اين ديگر فتوکپي است نشر کتاب نيست. علت اين که بسياري از نويسندگان جوان از اين مسير مي مانند هم همين است.

متن کامل مصاحبه در  اینجاقابل دسترسی است