گفت و گویی که با محمدرضا یوسفی انجام داده بودم روزهایی که برای انجام سفری در ایران نبودم در جام جم منتشر شده بود. گفت و گو را یکی از روزهای ماه مبارک رمضان در منزل نویسنده در شهرک اکباتان گرفتیم و در آن به موضوع عدم انعکاس تجربیات ادبی ایران در خارج ار کشور پرداختیم گزیده و متن گفت و گو را می آورم:
آثار کلاسيک ما به جهانيان نشان داده است که ايرانيان چه کساني هستند. بي شک يکي از 3 اثر حماسي بزرگ دنيا از آن ماست و حتي اگر به لحاظ ساختارشناسي و بدون تعصب ملي اين 3 کار را با هم مقايسه کنيم ، مي بينيم که شاهنامه در خيلي جهات برتر است. پس ما يکي از 3 ملتي هستيم که يکي از سه پايه حماسه جهان از آن ما و اين خود پايگاه مهمي براي رشد ادبيات ماست.
شما مي بينيد بزرگان ادبيات جهان از دوره رمانتيک ها تا امروز از گوته و ويکتور هوگو تا فوئنتس و بورخس با آثار ادبيات ايران آشنا بوده اند. اصولا غربيها در مواجهه ادبيات شرق توجه عمده شان بر هند، چين و ايران متمرکز است.
با يقين کامل مي گويم که در ادبيات بخصوص ادبيات کودک و نوجوان ، ما ظرفيت هاي بي نظيري براي عرضه به جهان داريم چراکه فرهنگ هر کشوري براي کشور ديگر جذابيت دارد و اين ويژگي ملتهاست که در ادبيات جلوه مي يابد. شايسته است در داخل عرصه توليد خلاق ادبيات را گسترش بدهيم چرا که ادبيات در سطح جهاني ادبيات در عرصه خلاقيت ها با هم رقابت مي کنند و خلاقيت ها مقوله خود را دارد و نيازمند فضاي باز براي توليد گسترده و امکانات و شرايط توليد آثار ادبي است
اگر واژه من توهين آميز تلقي نشود بايد بگويم همه دانشگاه هاي عظيم ما ديلماج تربيت مي کنند نه کساني که بتوانند در انتقال فرهنگ ملي نقشي بازي کنند. من به ياد دارم براي ترجمه 7کتاب من به انگليسي با وجود اين که همه کارهاي لازم اعم از بودجه و موافقت ها کسب شده بود ما با مشکل نبود مترجمي از فارسي به انگليسي روبه رو بوديم و در پايان خانم يکي از دوستانم را براي اين کار انتخاب کرديم که خود ايشان امريکايي بود و ما مطمئن بوديم که انگليسي را بلد است و زبان فارسي را هم آموخته بود و 2نفري به ايشان تصويرها و مفاهيم قصه را منتقل مي کرديم تا بتواند درست ترجمه کند.
بايد براي تربيت اين گونه مترجمان برنامه ريزي شود و حمايت بخشهاي دولتي از نويسنده ، شاعر و ناشري که مي تواند به خارج برود و انتقال فرهنگي صورت دهد نيز ضروري است
امروز ما به تفسير سيمرغ در ادبيات مي پردازيم که شايد نه عطار و نه فردوسي به آن آگاهي داشته اند. آنها تنها يک انتقال فرهنگي را باعث شده اند و امروز ما بر بستر يک رودخانه بزرگ ايستاده ايم و مي توانيم کناره هاي مختلف آن را ببينيم.
اين ديگر به شانس يک نويسنده بستگي دارد که به ادبياتي تعلق داشته باشد که مانند رودخانه زاينده باشد. يک نويسنده فرانسوي نسبت به يک نويسنده بلغاري يقينا سعادتمندتر است و يک نويسنده ايراني با داشتن اين همه آثار عميق کلاسيک از نظر داشته هايي که مي تواند از آن براي خلاقيت استفاده کند، بي نظير است.
برداشت هاي هنري از هزار و يک شب پايان ناپذير است و بزرگان ادبيات جهان اعتراف مي کنند که ما شاگردان هزار و يک شبيم.
شمارگان هزار و 2هزارتايي براي ادبيات ما شرم آور است. ما نمي تواينم فردا در برابر تاريخ پاسخگو باشيم و بگوييم در کشوري با هفت هزار سال سابقه مدنيت ، شمارگان کتاب کودک 2هزار و بزرگسال هزار تا بود. اين ديگر فتوکپي است نشر کتاب نيست. علت اين که بسياري از نويسندگان جوان از اين مسير مي مانند هم همين است.
متن کامل مصاحبه در اینجاقابل دسترسی است