کاشف فروتن شوکران
ديروز جمعيتي بي مانند از عاشقان شعر در خانه شاعران ايران و دانشگاه تهران با پيکر شاعر ارجمند هم روزگار ما، زنده ياد دکتر قيصر امين پور وداع گفتند.
انبوهي اين جمعيت ، اين سوال را در ذهن مي آورد که راز محبوبيت قيصر و اشتياق مردم به او چيست؟ «قيصر» شاعري بود که اهل مصاحبه هاي ريز و درشت ، اظهارنظرهاي گاه و بيگاه و خبرهاي سفارشي نبود، پس دليل اين همه شهرت و از آن مهمتر محبوبيت براي قيصر امين پور چه بود؟
حقيقت اين است که قيصر يکي از بهترين رويش هاي شعر معاصر ايران بود و در توانمندي هاي او در عرصه سرودن شکي نيست ؛ اما اين تنها بخشي از راز دلبستگي مخاطبان به سروده هاي اوست ، نکته مهمتر دردمندي و فروتني او و شعرش بود. قيصر قبل از آن که شاعر بزرگي باشد، آدم بزرگي بود و در نهايت خلوص و تواضع ، هيچ گاه نديديم که با زبان و قلم کسي را برنجاند يا بي آبرو کند؛ او انسان ها را حرمت مي داشت و حتي بر مخالفانش نيز بي پروا و ناجوانمردانه نمي تاخت.
فروتني قيصر، مانند بسياري جزو اداها و ادعاهاي او نبود، ذاتا فروتن بود.
با آن که بسياري براي لحظه اي همکلامي و مصاحبت با او، سر و دست مي شکستند، اين توجه ها را به حساب بزرگي خود نمي گذاشت و بي هيچ تکلفي با مردم مي نشست ، مي گفت ، مي خنديد و مي گريست.
اگر چه شعرش در قله هاي فخامت و هنرمندي بود، به مردم روزگارش بي اعتنايي نمي کرد و همواره همنفس و همدل آنان بود.
از ديگر سوي ، شعر قيصر و خود او اهل برج عاج نشيني و بي دردي نبود. «درد» آنچنان که خود سالها قبل گفته بود در واژه واژه شعرش نهفته بود و خود نيز در زندگي «دردمندي» را برگزيد. قيصر آنچنان جايگاه ادبي و اجتماعي اي داشت که مي توانست زندگي مرفه ، بي دغدغه و راحتي را براي خود فراهم کند و مانند بسياري ديگر در برج عاجي بنشيند؛ اما قيصر هرگز اين گونه نکرد و در متن مردم زيست و رنجهاي اين گونه زيستن را نيز به جان خريد.
مردم ، ديروز نشان دادند که مي فهمند کدام هنرمند زبان آنان است و در رنجها و شادي ها و عشقهايشان شريک است. مردم مي فهمند و کاش همه شاعران و هنرمندان نيز مي فهميدند.
انبوهي اين جمعيت ، اين سوال را در ذهن مي آورد که راز محبوبيت قيصر و اشتياق مردم به او چيست؟ «قيصر» شاعري بود که اهل مصاحبه هاي ريز و درشت ، اظهارنظرهاي گاه و بيگاه و خبرهاي سفارشي نبود، پس دليل اين همه شهرت و از آن مهمتر محبوبيت براي قيصر امين پور چه بود؟
حقيقت اين است که قيصر يکي از بهترين رويش هاي شعر معاصر ايران بود و در توانمندي هاي او در عرصه سرودن شکي نيست ؛ اما اين تنها بخشي از راز دلبستگي مخاطبان به سروده هاي اوست ، نکته مهمتر دردمندي و فروتني او و شعرش بود. قيصر قبل از آن که شاعر بزرگي باشد، آدم بزرگي بود و در نهايت خلوص و تواضع ، هيچ گاه نديديم که با زبان و قلم کسي را برنجاند يا بي آبرو کند؛ او انسان ها را حرمت مي داشت و حتي بر مخالفانش نيز بي پروا و ناجوانمردانه نمي تاخت.
فروتني قيصر، مانند بسياري جزو اداها و ادعاهاي او نبود، ذاتا فروتن بود.
با آن که بسياري براي لحظه اي همکلامي و مصاحبت با او، سر و دست مي شکستند، اين توجه ها را به حساب بزرگي خود نمي گذاشت و بي هيچ تکلفي با مردم مي نشست ، مي گفت ، مي خنديد و مي گريست.
اگر چه شعرش در قله هاي فخامت و هنرمندي بود، به مردم روزگارش بي اعتنايي نمي کرد و همواره همنفس و همدل آنان بود.
از ديگر سوي ، شعر قيصر و خود او اهل برج عاج نشيني و بي دردي نبود. «درد» آنچنان که خود سالها قبل گفته بود در واژه واژه شعرش نهفته بود و خود نيز در زندگي «دردمندي» را برگزيد. قيصر آنچنان جايگاه ادبي و اجتماعي اي داشت که مي توانست زندگي مرفه ، بي دغدغه و راحتي را براي خود فراهم کند و مانند بسياري ديگر در برج عاجي بنشيند؛ اما قيصر هرگز اين گونه نکرد و در متن مردم زيست و رنجهاي اين گونه زيستن را نيز به جان خريد.
مردم ، ديروز نشان دادند که مي فهمند کدام هنرمند زبان آنان است و در رنجها و شادي ها و عشقهايشان شريک است. مردم مي فهمند و کاش همه شاعران و هنرمندان نيز مي فهميدند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۷:۳۸ ق.ظ توسط آرش شفاعي
|