درختي در مسير كارخانه چوب بري
جايزه شعر خبرنگاران براي بروسان، شهرت و اعتباري به دنبال آورد و باعث شد شعر او، شناخته و برجسته شود و حتي مجموعه به صورت سه زبانه ترجمه و شعرهاي آن در بين علاقهمندان به شعر دست به دست شود. اميدواريم اين جايزه جديد نيز باعث شود روند صعودي تثبيت شعري اين شاعر آيندهدار، حفظ و تقويت شود.
امروز سالها بعد از آغاز دوران شاعري بروسان، او به شاعري نامدار و داراي طرفداران مخصوص به خود تبديل شده و اين موقعيت براي كمتر شاعري به سن و سال او، فراهم آمده است. بخشي از اين موقعيت به كاركرد رسانهاي جايزههايي كه نصيب شعر او شده است، بازميگردد و بخش ديگري از اين توفيق به ويژگيهاي شعري او بر ميگردد.
نخست بايد بگوييم كه اين شهرت زودهنگام ميتواند شمشيري دولبه هم باشد و شاعر را چنان در مستي توفيقات اينچنيني غرقه كند كه او، برآوردن مطالبات طرفداران خود را وظيفهاي بداند كه بايد به هر شكل آن را برآورد و همين مساله شاعر را از وظيفه نخستيناش يعني شاعري باز دارد.
تصويري كلي كه از شعر بروسان ميتوان به دست داد، مرد عاصي خستهاي است كه به شكلي وحشي هنوز عاشق است. اين مرد عاصي و درگير عشق و عاطفه به قواعد زندگي شهري و مدرن گردن نهاده است و البته هنوز داغدار آن خوي و خصلت پيشين است. شاعري كه زماني چنين بياعتنا به چارچوبها و قاعدهها بوده است كه:
من اوني نيستم كه اگه درم ببندي/ از ديوار بيام/ من درو ميشكونم / به اين حال و روز افتاده است كه:/ حالا رعيتي هستم/ با آرزوهاي بلند/ و كلماتي كه به سر ما پشت كردهاند
نتيجه طبيعي اين ديگرديسي و تغيير حال و روز، پررنگ شدن نوستالژي گذشته آرماني و ايجاد تقابل با امروزي است كه شاعر در آن گرفتار است. بيشك اين نگاه و حس و حال در جامعه مدرن امروز ايران طرفداران زيادي دارد، اما چيزي كه بيشترين اتكاي شعرهاي بروسان بر آن است و بايد درباره آن به صورتي مشروحتر سخن گفت، توانمندي او در ايجاد فضايي حسي و متكي بر نوعي عاطفه مردانه له شده است كه انصافاً شاعر در نشان دادن اين حس و تصوير كردن آن توانايي خوبي دارد.
منم كه دوستت دارم/ و غم/ بشكههاي سنگيني را در دلم جا به جا ميكند
يا:
آه بلبل كوهي!/ بلبل كوهي!/ براي آوازي كه من سر دادهام/ دهان تو كوچك است
يا:
عزيزم/ هيچ قطاري وقتي گنجشكي را زير ميگيرد/ از ريل خارج نميشود
يا:
محمدباقر!/ احساس درختي را دارم/
كه در مسير كارخانه چوببري/ قرار گرفته استتاختن در ميدان تواناييهاي عاطفي و تحريك حسي مخاطب، مهمترين برجستگي و توانمندي شاعرانه غلامرضا بروسان است و انصافا او در اين عرصه بخصوص در ارائه شعرهايي كه به شكلي عميق و تاثيرگذار حس شكست خوردگي و غمي دروني را به مخاطب القا كند، يكي از توانمندترين چهرههايي است كه در شعر امروز ميشناسيم. شايد يكي از دلايل مهم رويكرد بسيار به شعر او نيز همين حس غمگين مستتر در سطرهاي اوست كه ادامه سنت شعر فارسي و روحيه غمپسند ايراني است. مساله اصلي اينجاست كه بروسان تا كجا ميخواهد از ظرفيت اين توانمندي شعري خود و ويژگي سرودههايش بهره ببرد؟ ميان «يك بسته سيگار در تبعيد» و «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» چقدر فاصله هنري است؟ در اين ميان چه چيزهايي به شعر او اضافه شده است؟ تقريباً هيچ چيزي و او مجبور شده است در مجموعه دوم هم تعدادي از شعرهاي مجموعه نخست خود را بياورد و كنار هم قرارگرفتن سرودههاي بعد و قبل انتشار نخستين مجموعه نشان ميدهد كه شعر بروسان همچنان بر محور شعري حسي، غريزي و خيالي صرفاً تشبيهگرا ميچرخد.
بروسان امروز شاعري است كه شعرش نه تنها مورد توجه عامه است، بلكه گروهي از شاعران جوان نيز از شعر او تقليد ميكنند. به همين دليل او بايد بيشتر و پيشتر از بقيه سعي در ارتقاي سطح شعري خود داشته باشد. او شاعري است كه به ظرفيتهاي شعري خود به خوبي آگاهي دارد و احتمالاً بيش از هركسي ميداند كه زمان پوست انداختن زباني شعرش نيز فرارسيده است. با وجود اين كه خاستگاه او، سرزمين شاعران زبان آور است، بروسان در مواجهه با عناصر تشكيل دهنده شعر همه صحنه را تقريباً به كلي به حس توانمند و تاثيرگذارش واگذار كرده است.
در شعر او از اجراهاي زباني، ايجاد كاركردهاي تازه ميان كلمات و بهرهمندي از روايت يا بينامتنيت خبري نيست. واژهها به سادهترين شكل و بدون تراش خوردگي است و شاعر براي بهره بردن از ظرفيتهاي زبان (جز در مواردي اندك نظير شعر صفحه 36) تلاشي نميكند و به همين دليل، شعر او براي كساني كه سادهترين و در دسترسترين شكل شعر را ميپسندند بسيار جذاب است. اين، يقيناً حالت مطلوبي براي شاعري حرفهاي مانند غلامرضا بروسان نيست.