دا

این شبها که خرد و خراب و خسته می رسم خانه " دا" را باز می کنم و می روم در دل آتش و خون و حادثه. دیشب همسرم رفت و آمد که : دل بکن - بیا بخواب صبح بیدار نمی شی.

شبها که خرد و خراب و خسته می رسم خانه آب می شوم از شرمندگی روزهای بی دردسر و آرامی که داریم و یادم می افتد این روزها مدیون آشفتگی خونینی است که روزهایی در این سرزمین بر سر گروهی آوار شده است.

کاش این کتاب را نویسنده های کاکل پشت سر بسته ی مکش مرگ مایی که لطف کرده اند و روایت شکنی کرده اند بخوانند -آنهایی که ... ولش کن ... دا را بخوانید ... هر ایرانی یی لازم است دا را بخواند...سلام بر خرمشهر!

خيلي وقتها آدم حرفي ندارد كه بنويسد اما مي تواند مبلغ شعر و داستان خوب كه باشد . تصميم گرفتم در هر فرصتي كه پيش آمد شعرهايي از دوستان شاعرم را كه به مذاقم خوشتر آمده است به شما تقديم كنم. زيبايي هاي اين شعر ها از آن شاعرانشان است و من در اينجا تنها يك راوي صرف كه البته تحسين كننده ي زيبايي ها نيز هست. زيبايي هايي مثل اين غزل مهدوي عباس چشامي نازنين:

چراغ خانه را روشن كنید آواز بگذارید
كسی باید بیاید لای در را باز بگذارید

بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد
كه در بالای مجلس چار بالش ناز بگذارید

بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم
به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید

الا دلهای تمرین‌كرده دور از او پریدن را
از اینجا تا رسیدنگاه او پرواز بگذارید

بیاید بیشتر گل می‌دهد بیش انتظاران را
اگر دل كنده‌اید از این صبوری باز بگذارید

نگاهش راهزن بسیار دارد من كه می‌ترسم
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذارید