گفت و گو با سایت سوره ی مهر درخصوص مجموعه ی تهران شبیه هرشب دیگر سیاه بود

از همه شاعران خوب زنده يا مرده تأثير گرفته‌ام و سعي مي كنم ردپاي هيچ شاعري در آثارم نباشد در مجموع از همه شاعران، فيلمسازان، هنرمندان و از هر كسي كه حرف زيبا، خوب و هنري داشته باشد تأثير گرفته‌ام.

سایت سوره ی مهر به مناسبت انتشار مجموعه ی شعر تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود تازه ترین ارتکاب ! ادبی این حقیر مصاحبه ای با بنده کرده است.

دوستانی که مجموعه را در کتابفروشی های نشر سوره ی مهر دیده اند مرا از دیدگاههایشان بی نصیب نگذارند. این مجموعه به همراه دیگر مجموعه های شعر جوان که در زیر عنوان شعر امروز اخیراْ منتشر شده  ماه آینده در حوزه هنری رو نمایی خواهد شد.

متن کامل مصاحبه را در ادامه ی مطلب ببینید.

ادامه نوشته

خبرنگاران و دغدغه جان و نان

امروز روز خبرنگار است. روزي كه به حرمت خون به ناحق ريخته خبرنگاري كه تا آخرين لحظات زندگي، قصه غصه هاي مسلماناني را در گوشه اي از اين دنياي غدار فرياد كرد؛ به نام همكاران او نامگذاري شد.
امروز را با برنامه هاي تجليل و سخنراني پشت سر خواهيم گذاشت. همه از نقش و اهميت رسانه ها در اطلاع رساني و گسترش فرهنگ و انديشه خواهند گفت، از اينكه اگر روزنامه ها و خبرگزاريها نبودند چه فجايعي اتفاق مي افتاد !عادت كرده ايم كه اين روز را به حرفهاي قشنگ، اميد بخش و مهربانانه اي دل بسپاريم كه از فردا صبح فراموش مي شود و باز همان آش و همان كاسه.


روز خبرنگار كه مي شود نمي شود به ياد صارمي نيفتي كه آخرين نفسهايش با آخرين كلماتي كه مخابره كرد گره خورده بود، به ياد كاظم اخوان كه هنوز منتظريم تا از در بيايد و بگويد همه اين سالها چه بر سرش گذشته، به ياد نيلي و خيرخواه و افشاري و خيلي از همكارانمان كه در پرواز پانزدهم آذر هواپيماي سي 130، در متن داغ ترين خبر سال سوختند.
يادتان هست همان روزها همه مقامات چه قولهايي دادند تا به سرعت و دقت پرونده را مورد بررسي قرار دهند و مقصران را به اشد مجازات برسانند؟
حكم دادگاه صادر شده است؛ همه آنهايي كه متهم بودند، تبرئه شدند. خبرنگاري عشق است و شيفتگي، همه اينها درست ولي خبرنگاري كه علاوه بر دغدغه نان، دغدغه جان نيز دارد هر چقدر هم عاشق و شيفته پا پس مي كشد؛ سكوت مي كند و تمام مي شود.

 
دغدغه تأمين جاني و مالي براي خبرنگاران را بايد وراي صحبتهاي كليشه اي و زيباي هر ساله شنيد و باور كرد.
اگر بپذيريم خبرنگار چشم و گوش جامعه است، بايد همه اسباب و لوازم ديده باني حقوق ملت را براي او فراهم كنيم. خبرنگار اگر قرار است به ميدان مبارزه با مفاسد، كم كاريها، حق خوريها، رانت جويي ها و بي اخلاقي ها برود، بايد بيش از هر چيز بداند كه در اين مبارزه نفسگير و جدي و زمان بر تنها نيست.


آيا صدور حكم پرونده سقوط هواپيماي سي يكصد و سي با اين نياز و اين حمايت در تناقض نيست؟ كسي منكر روند قضايي و بررسي دقيق قاضيان پرونده نيست، اما اين سؤال بجاست كه در شهادت جمعي از بهترين خبرنگاران اين سرزمين، چه كسي مقصر بوده است، لابد خود خبرنگاران؟!
امروز روز خبرنگار است و مسؤولان از صبح تا شب براي ما از اهميت شغلمان خواهند گفت، اين صحبتها را چند سال پيش خيرخواه و قريب و ديگر دوستانمان كه امروز در وادي خاموشان آرميده اند نيز شنيده بودند؛ ما كه هيچ، ولي فكر نمي كنيد اين شعارهاي قشنگ خانواده هاي داغدار آنان را خواهد آزرد؟

سرمايه گذاري دولت در ترجمه آثار ادبي ايران

:آرش شفاعي - ادبيات را مي توان به چشم يک کالاي صادراتي نگريست؟ شايد! چرا که ادبيات جلوه اي از فرهنگ و تجليگاه زبان است.
مي توان آن را صادر کرد تا به تاثيرگذاري فرهنگي آن و گسترش حوزه نفوذ و حيات زبان ملي اميد بست.
صادرات در جهان امروز يک بحث اقتصادي صرف نيست و تنها در مفهوم رد و بدل کردن کالايي براي ارزآوري و سود اقتصادي خلاصه نمي شود. هر کالايي که از مرزهاي کشور خارج مي شود در حقيقت نماينده اي از زادبومي خاص با ويژگي هاي بومي و فرهنگي مختص همان سرزمين است.
امروز اگر فرش ايراني به ديوارهاي خانه يک غربي آويخته باشد، تنها دلارهايي که او براي خريد آن کالا خرج کرده است مهم نيست ، مهمتر شايد آن است که انساني از فرهنگي دورتر، بخشي از ماحصل هنر و ذوق فرهنگي چند هزار ساله را در خانه دارد و با هر نگاه به آن مي تواند با شعارهاي رسانه اي که عليه زادبوم ما و مردمانش ساخته و پرداخته مي شود به چالش برخاسته است.
ادبيات نيز از اين منظر اهميتي دوچندان دارد؛ چرا که آثار ادبي نه تنها جلوه دهنده توانمندي هاي فرهنگي و تاريخي ملتي ديرسال و ديرپاست ، بازتابي درخشان از زيست و اعتقاد انسان ايراني نيز هست.
امروزه دولتها به سرمايه گذاران اصلي در گسترش دايره نفوذ فرهنگي خود تبديل شده اند، چرا که بسياري از آنان درک کرده اند دنياي آينده ، دنياي صف آرايي فرهنگ هاست و در اين کارزار محتوم آناني پيروزند که به نقش و اهميت فرهنگ خودي پي برده اند.
سرمايه گذاري هاي قابل توجه برخي کشورهاي منطقه ما نظير ترکيه و مصر و کشورهايي دورتر مانند امريکاي لاتين ، چين و کره جنوبي در ترجمه و انتشار آثار ادبي کشورشان نمونه هايي از اين درک درست است.
در اين ميان به نظر مي رسد سرمايه گذاري دولت ايران براي ترجمه آثار ادبي و انتشار آن در سطح جهان سالهاست مورد غفلت قرار گرفته است.
در سالهاي اخير حوزه هنري به عنوان بخشي از نهادهاي حاکميتي به صورتي موردي اين نياز را درک کرد و با دعوت از يکي از مترجمان امريکايي که سابقه ترجمه آثاري از ادبيات ايران را در کارنامه داشت ، کتاب «سفر به گراي 270درجه» نوشته احمد دهقان را در اختيار او قرار داد و اين ترجمه در امريکا مورد استقبال قرار گرفت و مترجم ياد شده هم اکنون رمان «شطرنج با ماشين قيامت» نوشته جبيب احمدزاده را در دست ترجمه دارد.


آثار ادبيات ايران در حوزه هاي شعر و داستان به صورت پراکنده در سالهاي اخير به چندين زبان زنده جهان ترجمه شده است ؛ ولي آنچه در اين ميان حائز اهميت است ، ورود دولت به عنوان حامي فرهنگ ملي و انديشيدن سازوکاري براي ترجمه آثار ادبيات ايراني به وسيله مترجمان ايراني که با فرهنگ و خصوصيات هموطنانشان آشنا هستند و از آبشخور فرهنگي مولفان سيرابند در فرآيندي منطقي و با حجمي قابل قبول و پيگيرانه است.

 

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته