نظر محمد علی بهمنی در مورد ممیزی

دوست خوب و هنرمندم محمدرضا عالمی   از نیشابور تماس گرفت و گفت با استاد خوب و نازنین جناب محمد علی بهمنی گفت و گویی کرده و اتفاقا محور بحث همین ماجرای ممیزی هاست که در گفت و گو با جناب غفارزادگان مطرح کرده بودم.

با ساس از عالمی عزیز بخشهایی از این گفت و گو را می خوانید و البته مصاحبه ذا به صورت کامل در ادامه مطلب آورده ام.

ببينيد خود اين واژه شايد تا حدودي آزار دهنده باشد ولي آدم حس مي كند كه اگر اين اتفاق نيفتد چقدر بي ساماني و بلبشو مي شود. البته نه براي اهل قلمي كه از بايد ها و نبايد ها عبور كرده اند بلكه كساني كه هنوز نفس شان شكل نگرفته و از بي مميزي بودن بهره خواهند برد. گاه هم اتفاق افتاده
است. همينكه يك مقدار فضا آزاد مي شود كارهايي بيرون مي آيد كه رنج هم رابيشتر مي كند و اين مخصوصا در رمان ها و داستان هاي كوتاه و بلند بيشتر است و گاهي انسان دچار شك مي شود كه اصلا اين اثر قابل خواندن هست يا نه . انسان گاهي خود مميزي مي كند و نمي توان منكر اين بوداما اگر اين امر مميزي يك سويه نگر شود صحيح نيست. ما حق نداريم روي قلم كساني كه از اين مسير عبور وخودشان را تثبيت كرده اند خط بكشيم.

به نظر من حد مميزي آن است  كه به فرهنگ جامعه لطمه نخورد نه به نوع نگاه و نظر. كساني كه به مرحله نظر دادن رسيده اند نظرشان قابل احترام است . اگر من بر نمي تابم اين ضعف من است. نه ضعف او كه نظرش را داده است. حتي اگر انسان را له كند با نظرش آيا باز هم حق نداريم بگوييم چرا من را له كردي؟

طبيعي است كه خود حكومت ها هم بدشان نمي آيد كه مميزين كساني باشند كه ديگر يك نويسنده در مقابل او حرفي نزند و بگويند كه اين مميز انساني است كه اگر حرفي زده به نفع ادبيات زده است. من فكر مي كنم كه پرهيز است كه ‌‌(واژه مميز) براي اهل قلم بوجود مي آورد. مثلا اگر به كسي بگويند مميزي فلان كار را قبول كن ممكن است ترديد داشته باشد كه آيا قبول كنم يا نه. چه رسد به انساني كه در هر صورت جايگاهي دارد و نمي خواهد به سادگي جايگاه خود را ازدست بدهد و همين است كه اينجور افراد نمي پذيرند كه مميز باشند. از سويي به هر حال وقتي عرصه خالي است يك جوري بايد پر شود. من خود شاهد بوده ام به عزيزاني پيشنهاد شده است ولي قبول نكرده اند. در داوري ها نيز اين گونه است گروهي نمي پذيرند و كساني مي پذيرند. شايد كساني كه مي پذيرند از خود گذشتگي مي كنند و خود را تخريب مي كنند.

در داوریها تا حال كسي به من نگفته كه بايد خطوطي را رعايت كني و شايد اين نظر بيشتر داوران باشدالبته اين خطوط ممكن است نامريي باشد. يعني خود به خود فضايي ايجاد شود يا باشد كه داور يا مميز فقط به فكر وضعيت خود باشد كه خودش مميزي مضاعف بشود ولي معمولا چيزي نمي گويند . چون اگر بگويند ممكن است خود آن مميز يك روز اين را برايشان علم كند. مگر كه در پنهان
فضاسازي شده باشد كه معمولا چنين چيزي فاش نمي شود.

ادامه نوشته

نويسندگان تا مدتي هيچ اثري منتشر نکنند

این روزها به هر نویسنده ای زنگ می زنی یا برمی خوری از ارشاد و شیوه ی افراطی ممیزی ها دل خونی دارد.  وقتی به داوود غفارزادگان زنگ زدم و با او هم کلام شدم ایده ی جالبی داشت: فعلا هیچ نویسنده ای ننویسد تا مسوولان با خیال راحت مشکلات فرهنگی مملکت را حل کنند و بعد به سراغ ادبیات بیایند!

 

images/20070206/Book.jpg :داوود غفارزادگان از نويسندگان نام آشناي ادبيات داستاني بخصوص ادبيات کودک و نوجوان است.
او امروز ميهمان ستون «ديدار روز» ماست و با تشريح تازه ترين فعاليت هاي ادبي خود از شيوه هاي تعامل دست اندرکاران عرصه فرهنگ با مسوولان فرهنگي کشور و خارج شدن از فضاي راکد کنوني مي گويد.

تازه ترين کتابهايي که از شما منتشر يا تجديد چاپ شده اند، کدامند؟

اخيرا چند کتاب از من تجديد چاپ شده است. رمان «پرواز درناها» به چاپ ششم رسيده ، مجموعه داستان «هزار پا» به چاپ سوم رسيده و چاپ پنجم داستان بلند «آواز نيمه شب » که يک کار براي نوجوانان است نيز اخيرا منتشر شده است.
همچنين يک کتاب جديد به نام «کلاغها هم مي ميرند» دو سه هفته اي است منتشر شده است. يک کتاب 3جلدي هم نوشته ام و به نشر افق داده ام که اثري در حوزه ادبيات کلاسيک است ؛ درباره عطار، ابوسعيد ابوالخير و شمس.

درباره اين کتاب و دليل انتخاب اين 3شخصيت براي خوانندگان ما توضيح مي دهيد؟

اين کتاب نگاهي به زندگي ، آثار و زبان اين 3شخصيت از نگاه يک داستان نويس است. هر سه اين بزرگان از عارفاني بوده اند که نگاهي خاص به انسان داشته اند. از سوي ديگر، آثار آنها حائز ويژگي هاي منحصر به فرد است. مقالات شمس تبريزي داراي نثري خاص است و از سوي ديگر، عطار نيز با تذکره الاوليا به جايگاهي در نثر رسيده که احتياجي به توضيح بيشتر ندارد.اسرارالتوحيد نيز که محمد بن منور آن را درباره ابوسعيد ابوالخير نوشته ، داراي زباني فوق العاده و جايگاهي ممتاز در زبان فارسي است که شايد تنها تاريخ بيهقي همسنگ آن باشد. البته تاريخ بيهقي مولفه اي دارد که شايد بيهقي نيز به اندازه اسرارالتوحيد داراي آن نباشد و آن بي تکلفي ، سادگي و استفاده از واژگان عاميانه و در عين حال فصيح است.

رمان تازه اي ننوشته ايد؟

يک رمان دارم که تجربه اي تازه در عرصه زبان و فرم براي من است و هنوز اسمي براي آن انتخاب نکرده ام ؛ البته به هر حال در وضعيت کنوني براي انتشار آن دست نگه داشته ام.

منظورتان از وضعيت کنوني چيست؟

منظور من تقابل کودکانه و بيجايي است که بين نويسندگان و ارشاد ايجاد شده است. سوال اينجاست ؛ در کشوري که تيراژ کتاب به 2هزار هم نمي رسد و مشکلات عديده اي بر سر کار فرهنگي وجود دارد، به وجود آوردن اين مشکلات و کشاندن آنها به مطبوعات چه فايده اي دارد؟

براي رسيدن به تعامل چه راهکاري پيشنهاد مي کنيد؟

به نظر من ، 2کار مي شود انجام داد؛ يکي اين که نويسندگان تا مدتي هيچ اثري منتشر نکنند تا مسوولان فرهنگي بتوانند با فراغ بال ، مسائل فرهنگي را حل کنند و بعد سراغ ادبيات بيايند، راه دوم هم رسيدن به تعامل با گفتگو و حسن نيت و دور از قضاوت زودهنگام از سوي دو طرف است. من فکر مي کنم حتي دولتهاي خيلي عقب مانده هم استقلال و حق اظهارنظر نويسندگان را به رسميت شناخته باشند و اين موضوع که نويسندگان ، چريک يا نيروي حزبي نيستند و در عين حال مي توانند در برخي مسائل با دولت موافق يا مخالف باشند، حل شده است. در کشور ما هم با جلوگيري از عمده کردن مشکلات و تعامل دوطرفه مي توان راهکاري براي شرايط کنوني اتخاذ کرد؛ زيرا من اين وضعيت را به ضرر فرهنگ و در نگاه کلي به ضرر کشور مي دانم.
 

تقدیس دیکتاتور

مطلبی که برای سایت خبرنگار نوشته ام

شبکه تلویزیونی الجزیره قطر در اقدامی عجیب و صد البته موهن صدام را راهی بهشت کرد و با استناد به احادیث نبوی شهادت گفتن وی قبل از مرگ را دلیلی بر مغفرت او و ورودش در بهشت دانست.

شبکه تلویزیونی الشرقیه که دفتر آن در بغداد پس از پخش برنامه ای تحریک آمیز تعطیل شد  از عبارت رییس جمهور راحل عراق برای صدام استفاده کرد و در دیگر سو شبکه تلویزیونی العربیه با پخش قسمتهایی از عزاداری فلسطینی ها برای «شهید صدام!!» اعدام او را در روزهای عید قربان به باد انتفاد گرفت

ادامه نوشته