این روزها به هر نویسنده ای زنگ می زنی یا برمی خوری از ارشاد و شیوه ی افراطی ممیزی ها دل خونی دارد.  وقتی به داوود غفارزادگان زنگ زدم و با او هم کلام شدم ایده ی جالبی داشت: فعلا هیچ نویسنده ای ننویسد تا مسوولان با خیال راحت مشکلات فرهنگی مملکت را حل کنند و بعد به سراغ ادبیات بیایند!

 

images/20070206/Book.jpg :داوود غفارزادگان از نويسندگان نام آشناي ادبيات داستاني بخصوص ادبيات کودک و نوجوان است.
او امروز ميهمان ستون «ديدار روز» ماست و با تشريح تازه ترين فعاليت هاي ادبي خود از شيوه هاي تعامل دست اندرکاران عرصه فرهنگ با مسوولان فرهنگي کشور و خارج شدن از فضاي راکد کنوني مي گويد.

تازه ترين کتابهايي که از شما منتشر يا تجديد چاپ شده اند، کدامند؟

اخيرا چند کتاب از من تجديد چاپ شده است. رمان «پرواز درناها» به چاپ ششم رسيده ، مجموعه داستان «هزار پا» به چاپ سوم رسيده و چاپ پنجم داستان بلند «آواز نيمه شب » که يک کار براي نوجوانان است نيز اخيرا منتشر شده است.
همچنين يک کتاب جديد به نام «کلاغها هم مي ميرند» دو سه هفته اي است منتشر شده است. يک کتاب 3جلدي هم نوشته ام و به نشر افق داده ام که اثري در حوزه ادبيات کلاسيک است ؛ درباره عطار، ابوسعيد ابوالخير و شمس.

درباره اين کتاب و دليل انتخاب اين 3شخصيت براي خوانندگان ما توضيح مي دهيد؟

اين کتاب نگاهي به زندگي ، آثار و زبان اين 3شخصيت از نگاه يک داستان نويس است. هر سه اين بزرگان از عارفاني بوده اند که نگاهي خاص به انسان داشته اند. از سوي ديگر، آثار آنها حائز ويژگي هاي منحصر به فرد است. مقالات شمس تبريزي داراي نثري خاص است و از سوي ديگر، عطار نيز با تذکره الاوليا به جايگاهي در نثر رسيده که احتياجي به توضيح بيشتر ندارد.اسرارالتوحيد نيز که محمد بن منور آن را درباره ابوسعيد ابوالخير نوشته ، داراي زباني فوق العاده و جايگاهي ممتاز در زبان فارسي است که شايد تنها تاريخ بيهقي همسنگ آن باشد. البته تاريخ بيهقي مولفه اي دارد که شايد بيهقي نيز به اندازه اسرارالتوحيد داراي آن نباشد و آن بي تکلفي ، سادگي و استفاده از واژگان عاميانه و در عين حال فصيح است.

رمان تازه اي ننوشته ايد؟

يک رمان دارم که تجربه اي تازه در عرصه زبان و فرم براي من است و هنوز اسمي براي آن انتخاب نکرده ام ؛ البته به هر حال در وضعيت کنوني براي انتشار آن دست نگه داشته ام.

منظورتان از وضعيت کنوني چيست؟

منظور من تقابل کودکانه و بيجايي است که بين نويسندگان و ارشاد ايجاد شده است. سوال اينجاست ؛ در کشوري که تيراژ کتاب به 2هزار هم نمي رسد و مشکلات عديده اي بر سر کار فرهنگي وجود دارد، به وجود آوردن اين مشکلات و کشاندن آنها به مطبوعات چه فايده اي دارد؟

براي رسيدن به تعامل چه راهکاري پيشنهاد مي کنيد؟

به نظر من ، 2کار مي شود انجام داد؛ يکي اين که نويسندگان تا مدتي هيچ اثري منتشر نکنند تا مسوولان فرهنگي بتوانند با فراغ بال ، مسائل فرهنگي را حل کنند و بعد سراغ ادبيات بيايند، راه دوم هم رسيدن به تعامل با گفتگو و حسن نيت و دور از قضاوت زودهنگام از سوي دو طرف است. من فکر مي کنم حتي دولتهاي خيلي عقب مانده هم استقلال و حق اظهارنظر نويسندگان را به رسميت شناخته باشند و اين موضوع که نويسندگان ، چريک يا نيروي حزبي نيستند و در عين حال مي توانند در برخي مسائل با دولت موافق يا مخالف باشند، حل شده است. در کشور ما هم با جلوگيري از عمده کردن مشکلات و تعامل دوطرفه مي توان راهکاري براي شرايط کنوني اتخاذ کرد؛ زيرا من اين وضعيت را به ضرر فرهنگ و در نگاه کلي به ضرر کشور مي دانم.