چرایی پدیده ای به نام خالد حسینی
خالد حسيني کيست؟
اين پزشک افغانستاني که تا چندي پيش کسي نامي از او نشنيده بود، فرزند پدري ديپلمات و مادري معلم از خانواده اي پشتو است. در سال 1965در کابل پايتخت کشور متولد شد.کودکي اش در عشق به مولانا، حافظ و سعدي گذشت و شيفته ادبيات فارسي بود. در سال 1976به دليل ماموريت ديپلماتيک پدر، راهي پاريس شد و هنگامي که کمونيست هاي طرفدار شوروي ، در کودتايي قدرت را به دست گرفتند، خانواده «خالد» جوان راهي ايالات متحده امريکا شدند و از اين کشور پناهندگي سياسي گرفتند.
خالد در «سن ديگو» پزشکي خواند، اما وسوسه نوشتن از سرنوشت انسان افغاني ، او را رها نکرد و به اين ترتيب بود که پزشک 42ساله افغان «بادبادک باز»ش را راهي بازار نشر کرد.
انسان افغان به روايت خالد
«بادبادک باز» را خالد حسيني به زبان مادري اش ننوشت ، بلکه رمان به زبان انگليسي نوشته شده است.
کتاب ، ماجراي زندگي جواني افغاني است که در سال 1963در کابل به دنيا مي آيد و ماجراهاي پس از کودتاي داوود خان عليه ظاهر شاه و اوضاع سياسي آشفته کشورش او را وادار به مهاجرت مي کند. کتاب را مهدي غبرايي به فارسي ترجمه کرد و امکان قضاوت خواننده ايراني درباره آن فراهم شد.
در کتاب دوم ، «هزار خورشيد باشکوه» که عنوان کتاب از قصيده اي از صائب تبريزي در ستايش کابل گرفته شده ؛ نويسنده به زندگي زنان کشورش مي پردازد. مريم ، دختر اهل هرات با مردي زشت خو و زشت رو، با شکمي بزرگ و دندان هاي ناس خورده که 15سال از او بزرگتر است ازدواج مي کند؛ ازدواجي که به ناکامي از داشتن فرزند مي انجامد.
در سوي ديگر ليلاي پايتخت نشين سودازده روياهاي مارکسيست هاست و شوروي را نجات بخش ميهنش مي داند و سرانجام سرنوشت ليلا و مريم به هم گره مي خورد. از نگاه داستان نويسانه ، هر دو کتاب (با اجازه از خانم آلنده که گويا خيلي احساساتي شده اند) رمان هايي است متوسط.
محمدحسين محمدي ، داستان نويس افغانستاني چندي پيش در نشست بررسي و نقد «بادبادک باز» گفته بود: "من اين کتاب را جزو ادبيات معاصر افغانستان نمي دانم ، اين کتاب شايد در ادبيات معاصر انگليسي زبان داراي جايگاهي باشد، اما در ادبيات معاصر ما جايگاهي ندارد. "
وي با اشاره به ضعفهاي تکنيکي و زباني اثر، دليل فروش بالاي آن را اين گونه مي داند:" امريکايي ها در افغانستان دخالت نظامي کرده اند.
به همين دليل جامعه اين کشور نسبت به مسائل داخل افغانستان حساس است و در پي دريافت اطلاعاتي از افغانستان است ، در حالي که «بادبادک باز» تصوير درستي هم از وضعيت دروني و قومي کشور ما ارائه نمي کند و ناخودآگاه به اختلافات قومي دامن مي زند."
انتشار پرسر و صداي «بادبادک باز» و «هزار خورشيد باشکوه» و مطرح شدن يک نويسنده متوسط در اين سطح ، مي توان دلايل عمده اي داشته باشد، اما يقينا اين دلايل ، ادبي نيست.
مطمئن باشيد اگر خالد حسيني به سراغ شوربختي ها و ناکامي هاي زنان و مردان کشورش نمي رفت و تصوير سياه و تلخ زندگي آنان را پيش از حضور چکمه پوشان ناتو به تصوير نمي کشيد، نامش اينچنين در سطح جهاني در بوق و کرنا نمي شد. اين شيوه از حمايت سياسي از يک اثربه اصطلاح داستاني را امريکايي ها خوب بلدند.
مطمئن باشيد اگر خالد حسيني به سراغ شوربختي ها و ناکامي هاي زنان و مردان کشورش نمي رفت و تصوير سياه و تلخ زندگي آنان را پيش از حضور چکمه پوشان ناتو به تصوير نمي کشيد، نامش اينچنين در سطح جهاني در بوق و کرنا نمي شد. اين شيوه از حمايت سياسي از يک اثربه اصطلاح داستاني را امريکايي ها خوب بلدند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۳:۲۰ ب.ظ توسط آرش شفاعي
|