روز نامه قدس وارد بیستمین سال فعالیت کاری خود شد. یادداشتی که می خوانید در ویژه نامه بیستمین سالگرد تاسیس روزنامه چاپ شده :

تا پيش از نيمه سال 1382 به عنوان مسؤول ويژه نامه جاده مشغول به كار بودم. «جاده» تجربه جديدي در روزنامه قدس بود؛ تجربه اي كه با نگاهي نو به نسل سوم و ادبياتي كه پيش از آن در روزنامه معمول نبود، جاي پايي ميان مخاطبان گشوده بود. تجربه نگاه به مسائل اجتماعي در «جاده» مسؤولان روزنامه را مجاب كرد كه وظيفه مديريت حوزه اجتماعي را به گردن شكسته اين حقير بيندازند.
اينك پس از 3 سال كار در سمت دبير سرويس اجتماعي روزنامه، به جد معتقدم كه سرويس اجتماعي، مردمي ترين و پرمخاطب ترين حوزه كاري تحريريه است. مخاطب روزنامه ممكن است به مسايل سياسي، هنري، ورزشي، اقتصادي و مانند آن علاقه اي نداشته باشد، اما خواه ناخواه درگير مشكلات حوزه بهداشت و درمان، تأمين اجتماعي، كار، آموزش و پرورش و مانند آن هست. يا خود او به عنوان پدر يا مادر، يا فرزندانش و يا خواهر و برادرش دانش آموزند يا معلم؛ بيمار مي شوند؛ ازدواج مي كنند؛ به بيمه نياز پيدا مي كنند و ...؛ نمي توان درگير حوزه اجتماعي و خبرها و گزارشها و يادداشتها و خواندني ها و نخواندني هايش نبود!

بقیه د رادامه مطلب

اينك پس از 3 سال فعاليت در اين حوزه، به جد معتقدم خبرنگاران اجتماعي روزنامه ها نمي توانند بدون درگيري هميشگي ذهني، با پيچيدگي هاي حوزه هاي خبري خود روبرو شوند. نمي توانند از چالشهاي آموزش و پرورش دركي داشته باشند، مشكلات بهداشت و درمان را بفهمند، گيرهاي كار «اشتغال» را درك كنند و به نمايندگي از مردم، مسؤولان را به وادي پرسش بخوانند. خبرنگار اجتماعي بيش و پيش از هر خبرنگاري در هر حوزه ديگر روزنامه «وكيل الملة» است، زيرا او اصلي ترين و مقدم ترين نيازهاي زندگي فردي و اجتماعي مخاطب را رصد مي كند و مشكلات را در اين راه مي بيند و فرياد مي كند.
در اين سالها، گروه اجتماعي (جامعه) روزنامه قدس پوشش دادن به نيازهاي روز خبري و اطلاع رساني و افكندن نور حقيقت بر تاريكيهاي مشكلات پيش روي مردم در اين حوزه را وجه همت خود قرار داده است.


سعي كرده ايم كمتر رويدادي در اين حوزه مورد غفلت قرار گيرد؛ سعي كرده ايم به همه حوزه هاي متعدد خبري خود سر بزنيم و از دل بي خبري هاي معمول اداري، خبرهايي خواندني و گزارشهايي جامع بيرون بكشيم؛ سعي كرده ايم به جاي وامداري روابط عمومي ها و رئيس ها و معاونان وامدار مردم و مخاطبان خود باشيم و هيچ گاه شرافت حرفه اي خود را خرج خوشايند اين و آن نكنيم؛ سعي كرده ايم زبان گزنده مان را جز بر سر آناني كه غافلانه منافع ملي و بيت المال را به يغما مي برند و هدر مي دهند آوار نكنيم و سعي نكنيم در محيطي آرام و به دور از تنش و جنجال، مطالبات مردم را پيگيري كنيم؛ سعي كرده ايم حداكثر توان خود را براي پاسخگويي به نيازهاي اطلاع رساني مردم خرج كنيم و لحظه اي از جديت در اين مسير دست نكشيم؛ سعي كرده ايم... ما البته سعي خود را كرده ايم، اما همواره نتيجه كار چيزي نيست كه بايد باشد و در اين مسير جز انتقاد و نظرگاه شما كمك كاري نداشته و نداريم.
به عنوان عضوي كوچك از اعضاي سرويس اجتماعي، سپاس مي گويم از لطف و مدد و همراهي همكارانم در اين سرويس.


از سيد حبيب قاآني كه در طول سالهاي اخير همواره ارتباط كاري منظمي داشته ايم و به رغم دوستي، هيچ گاه جديت كار را فراموش نكرده ايم. او در كسوت معاون گروه اجتماعي همواره با رصد كردن رويدادهاي مختلف حوزه هاي اجتماعي سعي كرده است تا بهترين و بيشترين استفاده از ظرفيتهاي خبري روزنامه در راه فرآوري و توليد اخبار و گزارشهاي حوزه حاصل شود.

سپاس مي گويم به محبت و همت محمد رضايي، همكار عزيزمان كه اگرچه به سن و قدرت قلم و توان تحليل، صاحب اين قلم فرزند او حساب مي شود، به لطف صميميت و مهرش همواره با جان و دل در خدمت سرويس بوده است.

تشكر مي كنم از مريم زنگنه كه در طول سالهاي همكاري چه در «جاده» و چه در «جامعه» توانمندي قلمش را به اضافه ذوق و احساسي كه در آن نهفته است، به ميدان كار آورد و خود من پيش از آنكه به عنوان يك دبير سرويس امضا كننده مطالب او باشم، به عنوان يك خواننده از نوشته هايش لذت مي برم.

 سپاس مي گويم به شادي قندهاري كه به لطف سابقه طولاني در عرصه خبر و گزارش و توانمندي خاص در رصد مشكلات مردم، در حوزه هاي مختلف گزارشهاي خوب و جامع و مصاحبه هايي خواندني از او خوانده ايم.

در اين مجال سپاس مي گويم به مدد و لطف همكاران بزرگواري كه در سالهاي اخير مرا در انجام وظيفه ياري كردند، از مجيد تربت زاده، محبوبه ناطق، فرزانه غلامي، پروين محمدي، بيتا مهدوي، محمدرضا هاديلو،زهره حسيني، ناهيد باريكانی ،مریم احمدزاده و ... صميمانه سپاسگزارم.

ادامه نوشته

ديروز تمامي مدارس تهران، شهرري، شميران، كرج، اشتهارد و مناطق پيراموني پايتخت تعطيل بود، چراكه در 70درصد مدارس پايتخت و مناطق اطراف آن انتخابات برگزار شده بود.


درگيري حجم عمده اي از مراكز آموزشي شهر تهران در امر برگزاري مستقيم انتخابات  24آذرماه از يك سو و اشتغال هزاران تن از فرهنگيان در اين انتخابات به عنوان متصديان و بازرسان شعبه هاي اخذ رأي، دلايل عمده اعلام تعطيلي مدارس تهران و مناطق اطراف از سوي وزارت آموزش و پرورش اعلام شده است.


اين درحالي است كه تعطيلي مدارس به پيشنهاد ستاد انتخابات كشور و استانداري تهران صورت گرفته است و وزير و مسؤولان آموزش و پرورش در نخستين اظهارات خود كه بعدازظهر روز جمعه اعلام شده بود، بر مخالفت با تعطيلي مدارس تأكيد كرده بودند.


مشخص نيست در فاصله دو ساعتي كه ميان مخالفت وزير با تعطيلي مدارس و اعلام آن از سوي مسؤولان وزارتخانه فاصله است، چه گذشته است كه محمود فرشيدي مشكلات و آسيبهاي تعطيلي يك روزه سيستم آموزشي نه تنها در شهر 13ميليوني تهران، بلكه در همه مناطق اطراف آن را پذيرفته است.درحالي كه وزير آموزش و پرورش حدود ساعت 8 بعدازظهر روز جمعه در گفت و گويي با خبرگزاري محبوبش(فارس) احتمال تعطيلي مدارس را رد كرده و از باز بودن قطعي واحدهاي آموزشي سخن گفته بود و اين اظهارات توسط سرپرست آموزش و پرورش استان تهران و مديركل روابط عمومي وزارتخانه نيز تأكيد شده بود، حدود ساعت 11شب وزير با پس گرفتن موضع قاطع خود دوباره به همان خبرگزاري محبوب خبر تعطيلي مدارس را اعلام كرده بود.


سؤال اين جاست كه هزينه هاي تصميمهاي يك ساعته (و نه يك شبه) مديران بر سيستم اداري و آموزشي كشور را چه كسي بايد جبران كند و اگر تعطيلي مدارس به اين صورت به صلاح نبود، چرا وزير و مديران آموزش و پرورش در برابر درخواستهاي استانداري و ستاد انتخابات كشور مقاومت نكردند و اگر هم تعطيلي مدارس به صلاح و كاري لازم بود، چرا پيش بيني آن قبلاً از سوي مقامها و مسؤولان وزارتخانه انجام نشده بود و تا يكي دو ساعت قبل از اعلام رسمي، آموزش و پرورش با موضع گيريهاي متناقض، مردم را در بلاتكليفي قرار داده بود؟


انتخابات24آذر 85  اولين انتخاباتي نبود كه در نظام جمهوري اسلامي ايران برگزار مي شود. سؤال اين جاست كه چراتنها در اين انتخابات مسؤولان آموزش و پرورش حاضر به تعطيلي كامل فعاليتهاي آموزشي بزرگترين شهر كشور و ايجاد مشكلات و زحمتهاي پيش بيني نشده به دليل تصميم گيريهاي ناگهاني خود، شدند؟

خداحافظ پيرمرد عاشق

 

حكايت ققنوس را شنيده ايد؟ پرنده اي كه به دل آتش مي زند، آتش سوزنده و گدازنده. سري نترس دارد و در دلش غوغايي است. مي رود در دل آتش و مي سوزد و مي گدازد و خاكستر مي شود و از خاكسترش باز ققنوسي سر برمي آورد.
ققنوسي از دل خاكستر ققنوسي؛ پرنده اي كه ديگر با آن اولي تفاوتي دارد به اندازه فاصله آسمان و زمين كه اين يكي معناي سوختن و گداختن را فهميده و لمس كرده است.
حكايت آنان كه دل مي سپارند به عشقهاي بزرگ و آتش مي زنند به همه آن چيزهاي دنيايي كه ديگران بر ايشان همه زندگي و انرژي و زمان خود را سوزانده اند، حكايت همان ققنوس است.
خيرين مدرسه ساز را هميشه به همان ققنوس تشبيه كرده ام. ققنوسهايي كه در گوشه كتابخانه ها و لابه لاي اساطير و داستانهاي كهن كه در همين كوچه خيابانهايي كه ما در آن زندگي مي كنيم، مي روند و مي آيند.
آتش مي زنند به تعلقاتشان؛ به پول، به ماديات و گردآورده هاي يك عمر دويدن و دويدن و از خاكستر اين آتش پرنده اي برمي خيزد رها و سرخوش كه به ديدن كودكان كيف به دست عاشق، تازه مي شوند و زنده. پيرهايي كه ناگاه جواني مي كنند و عاشقي.
دل مي سپارند كه وسوسه شيرين عاشقي و عشق به اين ملت و اين فرهنگ هوش از سر عافيت انديششان مي ربايد.

ادامه نوشته

شرشره به وانت مي بندند نه دو چرخه   

گاهي كه اعتماد به نفس اجازه مي ده يه چيزايي به اسم داستان هم مي نويسم  از جمله اين:

 

- شرشره به وانت مي بندند نه دو چرخه
اين را زري گفت
- به دوچرخه هم مي بندند تو بهتر مي فهمي يا ممل؟
اين را پري گفت
- آره شرشره مي بنديم به دسته اش . زنگشم عوض مي كنيم
اين را هم ممل گفت .
زري كنف شد . شانه هايش را بالا داد لبش را يك وري كرد و گفت: ولي زشت مي شه ها. تازه مي خواي زنگشو چي بذاري؟
پري در عوض با چشمهايي كه مي درخشيد و دهاني كه از زور شادي تف مي انداخت به اين ور و آن ور گفت: زنگ تلفن دكتر رو بذاريم .
بعد با دهنش شروع كرد زنگ زدن :
ديديد..ديديد...ديديد...دري ديدي ديدي ديد
زنگ زدن پري تمام نشده بود كه در باز شد و پرستار خپله آمد توي اتاق . هرسه سكوت كردند و زير چشمي پرستار را پاييدند. يك راست رفت سراغ پنجره وآن را با غيظ بست. نگاهي به تخت انداخت و غرزد: ديوونه بازي تون كه تموم شد تختو مرتب مي كنين!
پرستار كه از چارچوب در بيرون رفت زري خودش را كمي جلو كشيد و با لحني ملتمس گفت: غلط كردم باشه بهش شرشره بزنيم هم به دسته اش هم به ركابش بذار منم سوار شم.

ادامه مطلب در اينجا